گفتار سيّد رضى
قول المصنف ، قال الشريف - أقول ؛ سيّد رضى رحمه اللّه فرمايد : گويم » . اينگونه در نسخهء مصرى آمده ، و جملهء « قال الشريف » از شارحين است نه از نهج البلاغه . و لفظ « أقول » محرّف « فأقول » مىباشد چنانكه در ساير نسخ آمده است .
لو كان كلام يأخذ بالأعناق إلى الزهد في الدنيا و يضطرّ إلى عمل الآخرة لكان هذا الكلام ؛ اگر باشد كلامى كه گردنها را گرفته و به زهد در دنيا ملجأ و به عمل براى آخرت ملزم سازد محققا همين فرمايش حضرت عليه السّلام است .
بعضى از ادبا در وصف تأثير كلام گفته : لو أنّ كلاما أذيب به صخر ، أو أطفى به جمر ، أو عوفي به مريض ، أو جبر به مهيض ، لكان كلامه الذي يعوّد سامعيه إلى السجود ، و يجري في القلوب مجرى الماء في العود ألفاطه أنوار و معانيه ثمار ؛ اگر باشد گفتارى كه سنگ سخت را آب ، يا آتش برافروخته را خاموش كند يا بيمار را شفا و يا استخوان شكسته را پيوند دهد قطعا گفتار او خواهد بود كه شنوندگانش را به خاك انداخته ، و در دلها چون جريان آب در نى روان ، واژههايش غنچهها ، و معانىاش ميوهها است .
و كفى به قاطعا لعلائق الامال ؛ و آن كافى است براى قطع آمال و آرزوها . » بعد از تصور اين معنى كه دنيا پشت نموده مىرود و آخرت روى آورده مىآيد .
و قادحا زناد الأتعاظ و الأزدجار ؛ و برافروختن شعلههاى موعظهپذيرى و انزجار ( از گناه ) . » پس از دانستن اينكه جايزه بهشت است و پايان كار مجرمين آتش .
و من اعجبه ؛ و از اعجابآميزترين فقرات اين خطبه ، ضمير راجع به كلام است . تا آنجا كه فرمايد :
و لم يقل السبقة ؛ يعنى درمورد ( نار ) نفرمود : و السّبقة النّار چنانكه درمورد جنت ، فرمود : « و السبقة الجنة » . . . .
لأنّ الغاية ينته إليها من لا يسرّه الأنتهاء ؛ زيرا به غاية ، ( نقطهء پايان ) خواهد رسيد كسى كه بسا از رسيدن به آن شادمان نباشد .