به او نداشت . عبد الملك امام را از پشت سر نمىشناخت به همين جهت از همراهانش پرسيد : اين مرد كيست كه در پيش روى ما طواف نموده به ما اعتنايى ندارد . گفتند :
على بن الحسين است ، پس در جاى خود نشست و گفت : او را به نزد من بياوريد .
امام عليه السّلام را آوردند ، عبد الملك به آن حضرت عليه السّلام گفت : من كه قاتل پدر تو نيستم ، چرا نزد من نمىآيى ؟ امام عليه السّلام به او پاسخ داد همانا قاتل پدرم تنها به زندگى دنياى او خاتمه داد ، و پدرم با آن جنايت او ، آخرت وى را ويران نمود . تو هم اگر دوست دارى مانند او باشى باش . عبد الملك گفت : هرگز ، و لكن نزد ما بيا تا از دنياى ما استفاده كنى .
در اين موقع امام عليه السّلام نشست و رداى مبارك گسترانيد و به درگاه خدا عرضه داشت :
خدايا ! حرمتى را كه دوستانت نزد تو دارند به او بنمايان . ناگهان رداى آن حضرت عليه السّلام پر از درّ گرديده كه نزديك بود روشنى آنها چشمها را بربايد و به عبد الملك فرمود : آيا كسىكه اين حرمت اوست نزد پروردگارش به دنياى تو نيازى دارد ؟ ! و آنگاه هم به درگاه خدا عرضه داشت : خدايا ! بگير اينها را كه مرا به آنها نيازى نيست . « 1 »
12 الحكمة ( 330 )
و قال عليه السّلام : « أقلّ ما يلزمكم للّه أن لا تستعينوا بنعمه على معاصيه » .
كمترين وظيفه در برابر خدا
12 . امام عليه السّلام در حكمت ( 330 ) مىفرمايد : « كمترين چيزىكه براى خدا بر شما لازم است اين است كه از نعمت او در راه معصيتش كمك نگيريد » .
از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده كه فرمود : اى فرزند آدم ! اگر چشم تو از تو بخواهد در حرام از او استفاده كنى تو را با دو پوشش بر او يارى نمودهام آنها را روى هم بگذار و نگاه نكن ، اگر زبانت از تو چنين خواهد لبهايت را برهم بگذار و سخن مگو ، اگر
هامش
( 1 ) . همان ، ج 46 ، ص 120 .