طعام آيد و تناول كنيد به تعبير خوابتان آگاه مىسازم كه اين علم را خدا به من آموخته است ؛ زيرا من آيين گروهى كه به خدا بى ايمان و به آخرت كافرند ترك گفتم و از آيين پدرانم ابراهيم خليل و اسحاق و يعقوب پيروى كردم و در آيين ما هرگز نيايد چيزى را با خدا شريك گردانيم ، اين توحيد و ايمان به يگانگى خداوند فضل و عطاى خداست بر ما و بر همهء مردم لكن اكثر مردم شكر اين عطا را بجا نمىآورند » .
تا اينكه مىفرمايد :
« اى دو يار زندانى من ! امّا يكى از شما ساقى شراب شاه خواهيد شد و امّا آن ديگرى به دار آويخته شود تا مرغان مغز سر او را بخورند ، در قضاى الهى راجع به امرى كه سؤال كرديد ، چنين حكم شده است . آنگاه يوسف از رفيقى كه ( ساقى شاه ) و اهل نجاتش يافت ، درخواست كرد كه مرا نزد شاه ياد كن . ولى شيطان اين مطلب را از ياد او - ساقى - ببرد و يوسف چند سال محبوس بماند » .
تفسير كلمات
در ( تفسير قمّى ) ، دربارهء قول خداى تعالى
« فَتَيانِ »
؛ « دو جوان » آورده : يكى از آنان نانواى پادشاه و ديگرى ساقى شراب او بوده است .
و دربارهء
« إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ »
؛ « ما تو را از نيكوكاران مىبينيم » آورده : آنان بدان جهت اين سخن را به يوسف گفتند كه در ميان زندان ديده بودند او از بيماران دلجويى و از درماندگان دستگيرى و نسبت به عموم زندانيان خوشرفتارى مىكرد و بر آنان توسعه مىداد .
و دربارهء
« قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ »
؛ « در قضاى الهى راجع به امرى كه سؤال كرديد ، چنين حكم شده است » آورده : هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام به