لا ، شفا مىيابى » . و ما معناى آن را نمىفهميديم . و بر دروازهء شام مردى بود به نام ابو على خياط كه به تعبير خواب آشنايى داشت ، او را به نزد پدرم آورديم .
پدرم خواب خود را براى اوتعريف كرد . او هم گفت : تعبيرش را نمىفهمم ، ولى من هر شب نصف قرآن را تلاوت مىكنم ، امشب هم بگذاريد قرآنم را بخوانم و فكركنم .
صبحگاهان پيش ما آمد و گفت : اين آيه را مىخواندم :
« زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ » ؛
« 1 » « از درخت زيتون كه نه شرقى است و نه غربى » ديدم كه لفظ ( لا ) در آن تكرار شده است . به او زيتون بنوشانيد و بخورانيد ، چنين كرديم و او شفا يافت . « 2 »
6 - قرآن شفاى دردها
دارالسّلام نورى : محدّث نورى رحمه الله از يكى از علماى معاصر خود نقل مىكند كه گفته : در خواب ديده گويا مردى مار سياهى در دست داشته با آن به او اشاره نموده است ، و او به آن مرد مىگفته : با من شوخى نكن . و او اعتنا نكرده است و مار را به طرف او پرتاب نموده است . مار ساق او را گزيده است و ساقش ورم كرده هر لحظه برآمدگيش بيشتر شده است .
پس وحشتزده از خواب پريده است و پس از اندك زمانى ديده كه ساقش بدون علت ورم كرده ورمش رو به افزايش است . پس در معالجه آن متحير گرديده است تا اين كه يادش آمده كه در مصحف پدرش خواصّ بعضى از آيات قرآن نوشته شده است . به مصحف نگاه كرد ، اتّفاقاً در آخر سورهء حشر چنين ديد :
هركس كه اين آيهء شريفه :
« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً
هامش
( 1 ) - نور : 34
( 2 ) - بحارالأنوار : 61 / 183 / ح 51