« چگونه ممكن است ؟ ! چنين چيزى نمىشود كه ميراث عموها را فرزندان دختران مالك شوند » .
فكر مىكردم تا اينكه به خواب رفتم ، ناگهان در خواب شخصى به من مىگفت :
قد كان إذ نزل الكتاب بفصله * و مضى القضاء به من الأحكام
« حقا كه آن ممكن است زيرا در قرآن آمده و از احكام ثابت الهى است » .
إن ابن فاطمة المنوه باسمه * حاز الوراثة عن بنى الأعمام
« همانا پسر فاطمه ( بنت اسد ) كه بلند است نام او ميراث پسر عموها را مالك گرديد » .
و بقى ابن نثلة و اقفا متحيرا * يبكى و يسعده ذوو الأرحام « 1 »
« و پسر نثله ( عباس ) متحير بر جاى ماند كه مىگريست و خويشان او را يارى مىكردند » .
مؤلّف : مقصود از پسر فاطمه ، اميرالمؤمنين عليه السلام است كه مادرش فاطمه دختر اسد بن هاشم مىباشد . و مقصود از پسر نثله ، عبّاس جدّ بنى العبّاس مىباشد كه مادر او ( نثله ) دختر حباب است . و اميرالمؤمنين عليه السلام پسر عموى پدر و مادرى رسول خدا صلى الله عليه و آله است . و عبّاس عموى پدرى پيامبر صلى الله عليه و آله است . در شرع ، پسر عموى ابوينى ، بر عموى پدرى در ارث مقدّم است .
اين معناى شعر دوّم و سوّم است كه راجع به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است .
و امّا شعر اوّل راجع به ساير ائمّه عليهم السلام است ؛ زيرا قرآن بر مقدّم بودن فرزندان دختران كه اولاد على عليه السلام باشند تصريح دارد ؛ خداى تعالى فرموده :
« وَ أُولُوا الْأَرْحامِ
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام : 1 / 189 / ح 2 ؛ الفصول المختارة ، سيّدمرتضى : 96