در خاتمه ثواب اين ترجمه را به روح مطهّر پدر بزرگوار آية اللّه حاج سيد محمّد موسوى ( قدس سره ) تقديم مىدارم .
26 ذى القعدة الحرام 1414 18 / 2 / 1373
موسوى
در مدح مولا ( ع )
اهل خرد در عجب ، ز عشق و عرفان دوست * من چه بگويم كه حق ، نشسته در جان دوست
پيك امين مفتخر ، كه در شب پرخطر * بزد دو تك بال و پر ، بشد نگهبان دوست
جنگ و جهادش برين ، صوت دعايش حزين * روح ز تن مىبرد ، جمال تابان دوست
مادر گيتى شعف ، كه زاده درّ و صدف * امير و شاه نجف ، بود به فرمان دوست
آنچه كه خواهد روا ، حبّ و ولايش دوا * چاره چه سازم كه مى ، نهفته در آن دوست
مكرمت ولايت ، مسئلت و منزلت * و سورهء هل اتى ، برفته در شان دوست
تا كه سلونى بگفت ، قلب عدو را بكفت * اشعث و ذعلب بيفت ، به خاك خذلان دوست
شمس و قمر منفعل ، منزوى و منعزل * چون كه بشد مشتمل ، فروغ رخشان دوست
مدح وفايى ببين ، شمس و سنايى چنين * حافظ و سعدى قرين ، اسير دستان دوست
هم دل و هم جان ما ، هم سر مستان ما * هستى و امكان ما ، شود به قربان دوست
دوش به وقت سحر ، گفته همان مطهّر * اين اثر پرثمر ، بماند از آن دوست
گر نظرى او كند ، موهبتى گر دهد * صخره طلا مىشود ، خوشا به مهمان دوست
شاد بود موسوى ، اگر كند پيروى * به عزم و رزم قوى ، ز شرع ياران دوست