و عبادت درجهء عالى داشت و هرگز از ذكر خالى نبودى [ 1 ] . در آخر عمر قرب ده سال بر عراق عرب نيز حاكم شد . ] [ 2 ] برادر ديگرش عماد الدين محمود حاكم مازندران بود .
برادر ديگرش ركن الدين احمد [ 3 ] حاكم گرجستان [ 4 ] بود .
برادر ديگرش رضى الدين بابا حاكم ديار بكر بود .
[ بعد از همه برادران ، ببغداد ملك امام الدين در ربيع الآخر سنهء سبعمائة در گذشت و هم آنجا مدفون شد [ 5 ] . ] بعد از دو سال از آن همه املاك و اسباب در دست ورثه هيچ نماند . از آن قوم ملك سعيد رضى الدين بابا [ و پسرش عماد الدين اسماعيل اشعار خوب دارند .
امير اسماعيل گويد :
نبود مهترى چو دست دهد * روز تا شب شراب نوشيدن
يا طعام لذيذ پر خوردن * يا ملون لباس پوشيدن
يا بر آنها كه زير دست تواند * هر زمان بى سبب خروشيدن
من بگويم كه مهترى چه بود * گر توانى سخن نيوشيدن
غمگنان را ز غم رهانيدن * در مراعات خلق كوشيدن ] [ 6 ]
بازداران
اولشان [ 7 ] يرنقش [ 8 ] باز دار است و او غلام مقتفى خليفه بود . بفرمان خليفه بحكومت قزوين آمد و مظفر الدين لقب يافت [ و بدين سبب آن قوم را مظفريان نيز خوانند . نسل بر نسل حكام قزوين بودند و املاك و اسباب بسيار داشتند و اكنون در آن قوم نه حكومت مانده است نه املاك . ] [ 9 ]
هامش
[ 1 ] - ق : نبود
[ 2 ] - ب ندارد
[ 3 ] - ر : ركن الدين حمد
[ 4 ] - ق : گرجيستان
[ 5 ] - ب ندارد
[ 6 ] - ب : حاكم ديار بكر بود و بعد از دو سال هيچش نماند . اشعار خوب دارند . اشعار فقط در نسخهء م
[ 7 ] - ر : اول ايشان
[ 8 ] - ب : برتعش - ر : بر نقش
[ 9 ] - ب ندارد - ر : . . نه حكومت مانده است نه اسباب - نسل بر نسل حكام قزوين بوده اند