شعر
غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست * غافل كه قتيل [ 1 ] عشق فاضلتر ازوست
فرداى [ 2 ] قيامت اين بدان كى ماند * كان كشتهء دشمن است و اين كشتهء دوست
سراجى سكزى
و هو [ 3 ] اشعار خوب دارد . از جملهء قصيدهاى كه در تمامت ابيات طبايع لازم داشته سه بيت كه بر خاطر بود نوشته شد :
شعر
آتشى دارم بدل در زان دو لعل آبدار * باد تا زلفش پريشان كرد گشتم خاكسار
خاك ره گل مىشود از آب چشمم تا چرا * آتش اندر من زد و رفت از بر من بادوار
گر برآرم باد سرد آتش زنم در آسمان * گر ببارم آب گرم از خاك سازم لاله زار
سراج قمرى
در فسقيات غلوى تمام داشت [ 4 ] و در آن معنى گفته :
شعر
من مىخورم و هر كه چو من اهل بود * مىخوردن من بنزد وى سهل بود
مىخوردن من [ 5 ] حق بازل مىدانست * گر مىنخورم علم خدا جهل بود
[ در حق يكى از شعراء گفته است :
اى بر همه جات گشته روشن بينى * جمله سر و دست و پا و گردن بينى
بينى تو از ديدن ما منعت كرد * آخر تو كجائى اى همه تن بينى ] [ 6 ]
هامش
[ 1 ] - م : شهيد
[ 2 ] - م : در روز
[ 3 ] - در نسخ م ، ق ، ر به همين نحو فاصله منظور شده .
[ 4 ] - م : دارد - ب : كرده بود - ق : كرده است
[ 5 ] - ب : مىخوردنم ايزد
[ 6 ] - م فقط .