از تو نبرم صدره چون عودم اگر سوزى * دود دلم آيد باز در دامنت آويزد
اى جان عتيقى [ 1 ] كى با عشق بر آيد عقل [ 2 ] * با شاه كجا يا رد هر سفله كه بستيزد ] [ 3 ]
جولاهه ابهرى
به زبان پهلوى اشعار نيكو دارد . [ منها : [ 4 ]
هامش
[ 1 ] - ر : عقيقى
[ 2 ] - ر : بر آئى تو
[ 3 ] - ابيات در نسخهء ب نيامده
[ 4 ] - اين ابيات فقط در نسخ م ، ق ديده مىشود . در نسخهء ب اصلا ذكرى از جولاهه ابهرى نشده و ما تصحيحات آقاى اديب طوسى را در اين جا نيز متن قرار داديم و معناى آن را نيز از رسالهء ايشان نقل نموديم و ضمنا نسخه بدلها را نيز بدست داديم .
نسخهء ق :
كيله امر و كمندان تاو مىرا * كونه من و ايرشها لاوه ميدا
سنبلانش دول وارى همى كرد * نرگسانش جه شيتان آدمى دا
داش به بودند واشامه رج سر * كونانش بسو در تاو مىداد
بيت چهارم را ندارد .
نسخه م :
كيله ابرو كمندان تا دميدا * خون من و ايرشها لاوميدا
سنبلانش ده ول بازى همى كرد * نرگسانش چه شيتان آدميدا
واش برده مدد اسامه اج سر * كو مالش بسو در ما و ميدا
حن چمن اورش اوى ره ئى مار * ور نه حال منش اولا مىداد
معنى اشعار بر طبق تحقيق آقاى اديب :
دخترك امروز كمندان ( دو زلف ) را مىتابيد . از خون من بر ابرو رنگاب مىداد ( يعنى با روناس وسمه ميكشيد ؟ ) يا : كه مرا با ابروانش فريب ميداد .
سنبلان ( گيسوان ) خود را بر گونه فرو ميريخت . نرگسان ( چشمان ) خود را از مژگان ( سرمه دان ؟ ) طراوت ميبخشيد .
بادش از سر واشامه ( معجر ) ربوده بود و گونهايش در روشنائى ميتابيد چنين آذرى كه مراست آبش رخسار يار است . ور نه اين آذر جان مرا آتش مىزد .
نقل از رسالهء « نمونهاى از فهلويات قزوين و زنجان در قرن هفتم » . چاپ تبريز 1334 ه . ش