[ دختر ] [ 1 ] خود را به دو داد . چون اشمويل را عمر به پنجاه و دو سال رسيد در گذشت و دوازده سال در بنى اسرائيل پيغمبر بود . گويند [ بقهاسار ] [ 2 ] مدفون است .
داود
ايشى بن عوبد بن باعز بن سلمون بن نحشون بن عمى نادب بن رام بن حصرون بن فارص بن يهودا بن يعقوب بن اسحاق [ 3 ] . بعد از اشمويل ، او را در ميان بنى اسرائيل .
قبول پديد آمد و وحى به دو منزل شد . طالوت برو رشك برد . قصد كشتن او كرد . داود بگريخت . علما طالوت را منع كردند . طالوت علما را بكشت و بعد از آن پشيمان شد ، فايده نبود . به استغفار بجنگ جباران رفت تا با پسران در آن جنگ كشته شد . داود با بيت المقدس آمد . ملك برو قرار گرفت و خداى تعالى او را خلافت داد و زبور به دو فرستاد و او خوش آوازترين [ بنى آدم ] [ 4 ] بود و چون زبور بآواز خواندى ، هر كه بشنيدى مجال گذشتن نيافتى .
داود را نود و نه زن بود . روزى مرغى در نظر او آمد . در طلبش برفت . از روزنى زن اوريا را بديد و عاشق شد . اوريا را بجنگ فرستاد تا كشته شد و زن او را بخواست .
سليمان از آن زن متولد شد . پس داود را از دعوى فرشتگان كه به صورت آدمى پيش او آمدند و مرافعه داشتند ، معلوم شد كه گناه كرده است . چهل روز در سجده ، زارى مىكرد چنان كه از گريهء او گياه برست . حق تعالى توبهء او قبول كرد و اوريا را زنده كرد تا داود حلال كرد . [ جمال الدين رستق القطنى قزوينى بدان زبان گفته است . درين معنى
داودم چه عاشقان برسته واش حاسر جو * خوانده على غصه فى كنه قصه اوريا چمن ] [ 5 ]
در دين موسى روز شنبه ماهى گرفتن حرام بوده روز شنبه راه بر ماهى مىبستند و در يك شنبه ميگرفتند . داود ايشان را منع كرد ، مسموع [ نمىداشتند ] ، [ 6 ] حق تعالى ايشان را مسخ كرد و [ خوك ] [ 7 ] گردانيد . داود مىخواست سليمان را وصى گرداند ، جهت آنكه
هامش
[ 1 ] - ب : [ رخت ]
[ 2 ] - در نسخهء ر نيز گويا قها ساوه بوده و كلمه « ستان » بعد از قها اضافه شده ، ك : [ زمينهاى ساوه ]
[ 3 ] - در نسخهء ب بجاى انساب داود چنين آمده : [ يازدهم پشت بيعقوب ]
[ 4 ] - ك ، ر : [ خوانندگان آن زمان ]
[ 5 ] - در نسخ ب و ف نيست ، درك : [ داودم چه عاشقان بر سنه و ليس حاسر جو جايزه على مىكند . . . ]
[ 6 ] - ك ، ر : [ نداشتند ]
[ 7 ] - ر : [ بوزينه ]