اوتايچ [ 1 ] ( ؟ )
[ زنجانى هم بدان زبان اشعار خوب دارد [ 2 ] ] . گويند ممدوحش او را فروتر از همسرانش نشاند . او گفت : [ 3 ]
به من چندان برى شاها گمانى * ند بر آرم خسهء نبده زفانى
از آن تا كنه سپهرم درد جو * مبر تو لنگ و ريگم به گمانى
بآو و آذر و بخا و بوا * هم زمانى مير قدرم بدانى
به آن و وكم او ايه اش با رشه * زيو گه جير و اسايش پشانى
هامش
[ 1 ] - ق : او اويانح ؟ ؟ ؟ م : اويانح . آقاى اديب طوسى در رساله « نمونهاى از فهلويات » اين كلمه را ايانج يا اوتانج خوانده اند
[ 2 ] - م ، ق : معاصر بود .
[ 3 ] - تصحيح و قرائت اين اشعار نيز بوسيله آقاى محمد امين اديب طوسى صورت گرفته و چون تنها در يك نسخهء ما ( ق ) اين اشعار وجود داشت آن هم به صورتى بسيار مغلوط ، از دادن نسخه بدل خوددارى شد و بجاى آن معانى اشعار بر حسب تحقيق ايشان آورده شد :
من اى شاه چه گمان مىبرى * به تو براى ندبه زبان بر نمىآورم
براى اين كه بر در تو بمانم ( يا خم شوم ) * مرا لنگ و لوك گمان مبر
به آب و آذر و خاك و باد قسم * يك وقتى قدر مرا خواهى دانست
به آن جهت كه مرا در دربار شاه * از جايگاه زير و سايش پيشانى اباست
تو چرا خشمگينى و براى چه عزا گرفته اى * در حالى كه بانگ شادمانى و عشرت تو بر سپهرى رود
به من بنه و نان دلياويان دادند * براى آنكه اگر بتوانى نشكوهى ( يا مرا نشكنى )
اين چنين اگرم از دلياوى بودن محنت و رنج بود * خسته جان از بومى ببوم دگر خواهم رفت
براى تحمل اين وضعيت كسى ببزرگى شير لازم است * و همچون منى گمان مىرود كه چنين خرد و خمير شوم
بهتر است جز مرگ با شمشير نباشدم * من كه نميدانم چگونه زيم چرا بخور سگ قانع باشم ( ؟ )