ابن عمرو بن حارث و هو ذو اصبح و المعروف بالاصبحى من نسل بنى خزرج و هم بنى سبا . پدرش از كبار صحابهء رسول بود و او از تابعين بود و استاد محدثان بود . بقول بعضى علماء اولين امام سنت و جماعت اوست . سه سال در شكم مادر بود و هشتاد و پنج سال عمر يافت . در سنهء تسع و سبعين و مايه به مدينه در گذشت و به بقيع مدفون است .
امام شافعى مطلبى رضى الله عنه و هو محمد بن ادريس بن الياس بن عثمان بن شافع بن سايب بن عبيد بن عبد الله بن يزيد بن هاشم بن مطلب بن عبد مناف . او را شافعى به شافع و مطلبى به مطلب كه اجداد او بودهاند ، باز مىخوانند . شافعى در طفلى بخواب ديد كه پيغمبر ( ص ) زبان در دهانش نهاد و گفت : علم دين ترا كرامت است و امير المؤمنين على كرم الله وجهه انگشترى [ 1 ] در دستش كرد و گفت كار دين بر قول توختم است . از بركت آن خواب اين مرتبت يافت . او را در وقت امامت ، بسبب حب اهل بيت ، برفض منسوب كردند . او بواسطهء آن چند بيت گفته است :
شعر
لو كان رفضا حب آل محمد * فليشهد الثقلان انى رافض
انا الشيعى فى دينى و اهلى * بمكة ثم دارى عسقليه
خليفه او را الزام كرد تا قرآن را مخلوق خواند . او خليفه را [ بازى داد ] [ 2 ] و بر منبر انگشتان خود شمرد و گفت صحف و تورات و انجيل و زبور و فرقان ، اين هر پنج مخلوق است يعنى اين پنج انگشت و بمصر گريخت و متوطن شد و هم آنجا فرمان يافت ، در سابع رجب سنهء اربع و مأتين بعهد مأمون خليفه . [ به فسطاط مصر مدفون است ] [ 3 ] عمرش پنجاه و چهار سال بود . [ دعاى او بيشتر اين بود :
شعر
قلت هل من سائل مستغفر * انا عبد سائل مستغفر
كرم منك ينادى سحر * فدعوناك و هذا سحر
هامش
[ 1 ] - ب : انگشترين .
[ 2 ] - ق : ببازى خريد .
[ 3 ] - ب فقط