خان رفت و بمكافات آنكه بوقت آمدن بايران خرابى بسيار كرده بود ، امير چوپان نيز آنجا خرابى بسيار كرد و بتعجيل باز گشت .
چون صاين وزير بر امور وزارت كما ينبغى قادر نبود ، نقص [ 1 ] كار خود از امير دمشق خواجه پسر امير چوپان و اقوام ايشان مىدانست و در حق ايشان در حضرت پادشاه سخنهاى فتنه انگيز مىگفت و كفران نعمت امير چوپان و فرزندان او ، كه بحقيقت [ ساخته [ 2 ] ] ايشان بود ، مىكرد تا پادشاه را بر ايشان [ خاطر متغير [ 3 ] ] گردانيد . امير دمشق خواجه دريافت . تدبير كرد تا پدرش امير چوپان او را از وزارت معزول گردانيد و گرفته با خود بخراسان برد و كار امارت و وزارت به كلى [ با در دمشق خواجه گشت [ 4 ] ] و اوامر و نواهى او مطلقا مطاع جهانيان شد . دولت بمرتبهء عظيم [ و درجه تمام ] [ 5 ] رسيد .
خرد به زبان حال [ 6 ] مىگفت
اذا تم امر دنا نقصه * توقع زوالا اذا قيل تم
چون امير چوپان بخراسان رسيد ، پسر مهتر خود ، حسن ، را بولايت زاول و كاول بجنگ ترمه شيرين فرستاد . ترمه شيرين ازو منهزم شد و او در آن ولايت قتل و غارت عام كرد و در مزار سلطان غازى محمود سبكتكين رحمه الله بغزنين بى رسميها كردند و گور او بشكافتند و مصاحف پاره كردند . لاجرم حق تعالى هم در آن جنگ نكبت بخاندان [ 7 ] ايشان فرستاد و در خاطر پادشاه اسلام افكند كه بتدارك كار ايشان مشغول گردد . چون ايشان در هر كس از امراى دولت و مقربان حضرت شوكتى يافتند ، ببهانهء آنكه قصد ايشان دارد ، تمامت را برداشتند و عرصهء مملكت خود را صافى پنداشتند و به قوت دولت
هامش
[ 1 ] - ب : تفحص .
[ 2 ] - ف : بر ساخته - ق : فرا ساخته .
[ 3 ] - ق : متغير و پريشان خاطر .
[ 4 ] - ر : بامير دمشق خواجه رجوع شد - ب : بر امير دمشق خواجه رفت .
[ 5 ] - ق فقط .
[ 6 ] - ق : بر زبان - ب : به اين حال .
[ 7 ] - ف ، ر ، م : بجانب .