به خون فرمان داد . اينالجق تجار را بكشت و اموال ببرد .
چون از احوال تجار خبر بچنگز خان رسيد ، در سنهء خمس عشر و ستمائة آهنگ ايران كرد . نخست در اترار جنگ كردند و اينالجق را بكشتند . پس ديگر بلاد ما وراء النهر مسخر كرد و در تمامت ولايات قتل عام برفت . در سنهء سبع عشر و و ستمائة ، اميران يمه نوين و سبتاى بهادر را بطلب خوارزمشاه بايران فرستاد . ايشان در ايران قتل عام كردند و [ بر اثر [ 1 ] آن ] بگذشتند و از راه دربند خزران با توران رفتند . بعد از ايشان ، چنگزخان تولى خان را بفرستاد تا بلاد خراسان مسخر كرد .
توشى خان و جغتاى خان و اوگتاىخان را بفرستاد تا خوارزم را مسلم [ 2 ] كردند و بخويشتن از آب جيحون بگذشت و ببلاد خراسان آمد و تمامت ايران زمين مسخر كرد و قتل عام رفت [ كه در ] [ 3 ] هيچ تاريخ مثل آن مسطور نيست . [ شيخ اوحد الدين كرمانى در قضيهء چنگزخان مىفرمايد :
شعر
تقدير به آب تيغ ناپاكى چند * آتش در زد بجان ناپاكى چند
از عالم قهر تند بادى بوزيد * برچيد ز روى خاك خاشاكى چند ] [ 4 ]
و اگر تا هزار سال ديگر ، هيچ آفتى و بلايى نرسد و عدل و داد باشد ، جهان با آن قرار نرود كه در آن وقت بود .
از بزرگى حال فترت مغول پرسيدند . گفت : « آمدند و كشتند و بردند و رفتند » . فصحا مقر شدند كه در لفظ درى فصيحتر ازين نتوان گفت .
چون ايران زمين مسخر كرد . در سنهء احدى و عشرين و ستمائة ، مراجعت
هامش
[ 1 ] - ساير نسخ : بر ايران .
[ 2 ] - نسخ : مسخر .
[ 3 ] - ر ، م : و در .
[ 4 ] - فقط در نسخهء م .
قافيهء بيت اول به همين نحو مكرر ضبط شده است .