تستر [ 1 ] و زنده رود است و كوهى در غايت خوشى و نزهى [ 2 ] و چشمه هاى [ 3 ] فراوان و علفهاى بى پايان مقام كردى .
چون قرب پانزده سال در پادشاهى بماند ، جهان را وداع كرد . ازو دو پسر ماند : يوسفشاه و عماد الدين پهلوان .
اتابك يوسفشاه
ملازم درگاه ابقاخان بودى . [ بعد از يك ماه كه پدرش در گذشته بود [ 4 ] ] به حكم يرليغ ، حكومت لرستان به دو تفويض رفت و او همواره با دويست مرد دلاور ملازم درگاه بودى و نواب او به كار لرستان قيام نمودندى . بوقت جنگ براق ، لشكرى تمام از لرستان بمدد پادشاه برد و در آن جنگ مردى تمام نمود و بنوازش پادشاه مشرف شد و در وقت آنكه ابقاخان بحدود گيلان و ديلمان رفت ، جمعى از آن مخاذيلشاه را در عرى گرفتند . يوسفشاه در آن حال از اسب پياده شد و رخ بدان مخاذيل نهاد . چون پيل مست از ايشان مىكشت تا آن فرزين بند در هم شكست و شاه را از آن ورطه خلاص داد . پادشاه بدين سبب او را بمرتبهء بلند رسانيد و ممالك خوزستان و كوه گيلويه و شهر فيروزان و جربادقان به دو ارزانى داشت . يوسفشاه عزم كوه گيلويه كرد و با شولان مصاف داد و برادر نجم الدين شول ، در آن جنگ ، كشته شد .
چون ابقاخان ، در گذشت و ملك ايران با احمدخان [ 5 ] افتاد و ميان او و ارغون خان مخاصمت شد ، احمد از لران [ 6 ] مدد طلبيد . يوسفشاه ، هر چند جهت حق نعمت [ 7 ] ابقاخان بمدد احمد [ رفتن كاره ] [ 8 ] بود ، اما توانائى مخالفت احمد در خود نمىديد . با دو هزار سوار و ده هزار پياده بمدد احمد رفت . چون در خراسان شكست بر احمد افتاد ، لران به راه بيابان طبس آهنگ ولايت [ 9 ] نطنز كردند تا بتك پاى جان
هامش
[ 1 ] - ب ، ف : ششتر - . شوشتر .
[ 2 ] - ر : نرمى .
[ 3 ] - م ، ق : چمسارها ( چشمه سار ) - ف : چشمه سارها .
[ 4 ] - ب ، فقط .
[ 5 ] - ق ، ف ، ب . احمد
[ 6 ] - ب : ايران .
[ 7 ] - ف : نمك .
[ 8 ] - م : نرفتن ممكن بود - ر : رفتن مكروه
[ 9 ] - ب ، ف ندارد .