الاخره سنهء اثنى و ثلاثين و خمسمائه بمرد . [ 1 ]
محمد بن بزرگ اميد
ولى عهد بود . [ 2 ] او نيز ظاهر شريعت گاه گاه رعايت كردى . پسرش دعوت امامت مىكرد و او مانع بود . چون محمد بيست و چهار سال و هشت ماه و هفت روز حكومت كرد ، در ثالث ربيع اول سنهء سبع و خمسين و خمسمائه در گذشت .
حسن بن محمد
ابن بزرگ اميد بعد از پدر كار حكومت به دو تعلق گرفت و او دعوت امامت كرد . بنابر آنكه حسن صباح پسرى از آن نزار بن مستنصر مصرى ، اسماعيل نام ، بدين ملك آورده بود ، چون آن پسر به مردى رسيد ، او را پسرى شد . اين پسر كه نبيرهء نزار بن مستنصرست ، بروايتى گفتند با زن محمد بن بزرگ اميد مباشرت كرد و حسن بزاد و بمعتقد اسماعيليان ، هر چه از منهيات امام كند او را حلال و مباح باشد و او را از آن گرفتى نبود بلكه نقصان پيش داننده باشد و بروايتى ديگر گفتند حسن خود پسر نبيرهء نزار بود : مادر حسن بچهء خود را در خانهء محمد بزرگ اميد برد و بپسر او بدل كرد تا پادشاهى به امام زاده رسد و هر دو روايت سست است .
فى الجمله بدين نسبت دعوى امامت كرد و نسب خود بدين صورت به مستنصر رسانيد : القاهر بقوة الله الحسن بن المهتدى [ 3 ] بن هادى بن نزار بن مستنصر و در سابع عشر رمضان [ 4 ] سنهء تسع و خمسين و خمسمائه ، كه اسماعيليان مغرب بر افتاده بودند ، در عهد مستنجد خليفه و سلطنت سلطان ارسلان بن طغرل سلجوقى ، در ميان ميدان منبرى نهاد ، روى به قبله ، بر عكس آئين مسلمانى ، و چهار علم سرخ
هامش
[ 1 ] - در جهانگشا مدت حكومت او بيست سال نوشته شده و اين اشتباه است .
[ 2 ] - جهانگشا : « كه پيش از وفات بسه روز او را ولى عهد كرده بود تشييع سنت او كرد » .
[ 3 ] - تصحيح از جهانگشا - نسخ : مهدى .
[ 4 ] - جهانگشا : « چون هفدهم رمضان رسيد ، اهالى ولايات خود را ، كه در آن روزها بالموت استحضار كرده بود ، فرمود تا در آن ميدان مجتمع شدند » ج 3 ص 227