بجنب قدر تو كمتر نمايد * ز يك ذره ، جهان در طول و در عرض
همه پاكان كروبى بعهدت * پس تقديم شرط سنت و فرض
همى گويند بهر حزر در ورد * كه السلطان ظل الله فى الارض
نور الدين منشى با وجود آن همه فضايل ، بر شرب شراب مولع بود . در حق او گفتند :
فضل تو و اين باده پرستى با هم * مانند بلنديست و پستى با هم
حال تو به چشم خوبرويان ماند * كانجاست هميشه نور و مستى با هم [ 1 ]
گورخان در چنگ كوشلك پادشاه قوم نايمان اسير گشت و بعد از دو سال بمرد . سلطان بعد ازين ، بر ملك غزنين بسبب مرگ تاج الدين يلدوز [ 2 ] مملوك غوريان مستولى شد و بپسر مهتر جلال الدين منكبرنى داد . درين وقت او را اسكندر ثانى نام كردند و او جهت خود نوبت اسكندرى نهاد . بيست و هفت خروار طبل زرين بساخت و در روز اول ، بيست و هفت شهزاده : بيست و پنج از بيگانگان و دو از خويشان سلطان ، آن نوبت زدند .
فلك گفت كارت بغايت رسيد * چو طبلك زنت از شهان شد پديد
رشتهء دولت تاب باز پس داد .
هم درين سال شيخ مجد الدين بغدادى را ، جهت آنكه زن سلطان ، او را با مادر سلطان ، متهم كرد بكشت و سيد علاء الملك ترمذى را جهت خلافت اختيار
هامش
[ 1 ] - گويند نور الدين در جواب اين رباعى گفته :
چون نيست بلنديت ز پستى خالى * خواهد شدن از تو دور هستى حالى
خواهم كه چو چشم و زلف خوبان نشوى * يكدم ز پريشانى و مستى خالى
رجوع شود به حاشيه ص 153 ( جهانگشاه ) ج 2 .
[ 2 ] - نسخ : ايلدگز و آن غلط فاحش است .
رجوع كنيد بطبقات ناصرى ص 386 - 382 .