شحنگى خوارزم به دو تعلق گرفت و او تا آخر عمر شحنه خوارزم بود . پسرش :
محمد نوشتكين
در زمان بركيارق باشارت سنجر بن ملكشاه حاكم و والى گشت و به خوارزم شاه منسوب شد [ 1 ] و قطب الدين لقب يافت ، در سنه احدى و تسعين و اربعمائه . و در خدمتكارى و حق گزارى سلجوقيان مبالغها نمودى و از فرمان ايشان تجاوز نكردى [ 2 ] . مدت سى سال خوارزمشاه بود . [ 3 ] در سنه احدى و عشرين و خمس مايه در گذشت .
خوارزم شاه اتسز
ابن محمد بن نوشتكين بعد از پدر بفرمان سلطان سنجر خوارزمشاهى يافت .
در حضرت سنجر ملازم بود و از اركان دولت ، هيچ كس را مرتبه او [ نه [ 4 ] ] . ديگران بر او [ 5 ] رشك بردند سلطان و او را با همديگر متوهم گردانيدند . [ 6 ] اتسز باشارت [ 7 ] سلطان بخوارزم رفت و بعد از مدتى عصيان نمود . سلطان سنجر بجنگ او رفت . او خوارزم باز گذاشت . سلطان برادرزادهء خود سليمان شاه بن محمد را حكومت خوارزم داد و با خراسان مراجعت نمود . اتسز معاودت كرد . [ 8 ] سليمان شاه خوارزم به دو باز باز گذاشت و پيش عم رفت . اتسز در خوارزم متمكن شد و نام پادشاهى بر خود افكند ، در سنه خمس و ثلاثين و خمس مايه و نام سلجوقيان از خطبه و سكه بينداخت . رشيد الدين وطواط شاعر در خدمتش ملازم بودى ، بتهنيت [ 9 ] پادشاهى او
هامش
[ 1 ] - پس از آنكه امير اكنجى عامل سلطان بركيارق در خوارزم بسبب افراط در شرب مدام و بى كفايتى كشته شد ، امير داد حبشى بن التونتاق والى خراسان ، محمد بن نوشتكين را ولايت خوارزم و لقب خوارزمشاه بخشيد . « ابن الاثير حوادث سال 490 و جهانگشا ج 2 ص 3 » .
[ 2 ] - ق : ننمودى .
[ 3 ] - جهانگشا : « در مدت سى سال در رفاه حال و فراغ بال خوارزمشاهى كرد . يك سال به خود به خدمت درگاه سنجرى آمدى و يك سال پسر خود اتسز را بفرستادى .
[ 4 ] - ب ، ر : نبود .
[ 5 ] - ب ، ر : بر آن .
[ 6 ] - ق : كردند .
[ 7 ] - ب - ر : اجازت .
[ 8 ] - ب : مراجعت نمود - ر ، ف : معاودت نمود .
[ 9 ] - ب ، ف :
در تهنيت .