عشر رمضان سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه شهيد كردند و اين اولين خونى بود كه فدائيان در ايران كردند . نظام الملك اين ابيات انشا كرد .
شعر
سى سال باقبال تو اى شاه جوانبخت * گرد ستم از چهرهء ايام ستردم
چون شد ز قضا مدت عمرم نود و شش * اندر صفر از ضربت يك تيغ بمردم
منشور نكو نامى و طغراى سعادت * پيش ملك العرش بتوقيع تو بردم
بگذاشتم اين خدمت ديرينه به فرزند * او را به خدا و به خداوند سپردم [ 1 ]
چون سلطان ملكشاه ببغداد رسيد ، به شكار رفت . هوا اثر كرد و رنجور شد و در شوال سال مذكور در گذشت . سخن نظام الملك كه در حق او گفته بود : دستار من و تاج تو [ با هم اندر است ] [ 2 ] ، راست آمد [ 3 ] . معزى شاعر در حق ايشان گفت :
رفت در يك مه بفردوس برين دستور پير * شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر
گرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر
مدت ملك سلطان ملكشاه بيست سال ، مدت عمرش سى و هشت سال . لقب او از دار الخلافه سلطان جلال الدوله معز الدين ملكشاه يمين امير المؤمنين بود . تاريخ جلالى و معزى شاعر بدين القاب به دو منسوباند و اصفهان از تمامت ممالك بدار الملك اختيار كرد و همانجا مدفون شد ، در محلتكران . محصول ملك او هر سال بيست و يك هزار تومان [ زر سرخ ركنى ] [ 4 ] بوده است و چهل و هفت هزار سوار پيوسته ملازم او بودندى و اقطاعات ايشان در ممالك پراكنده بودى تا هر جا كه رسيدندى ، باز - ماندگى نبود .
هامش
[ 1 ] - شعر از برهانى شاعر پدر امير معزى است كه بغلط به نظام الملك نسبت دادهاند . ( رك مقدمهء ديوان معزى چاپ عباس اقبال )
[ 2 ] - ب : با هم بستهاند - ر :
همراهاند - ف : همراهند
[ 3 ] - ف ، م : شد .
[ 4 ] - ق : اين زمانى