و بيست و هفت سال و نيم معاصر عضد الدوله بود . در محرم سنهء ست و ستين و ثلاثمائة در گذشت و ملك عراق بپسران كوچك داد . يزد و اصفهان و قم و كاشان و نطنز و جربادقان بمؤيد الدوله ابو نصر بويه داد و رى و همدان و قزوين و ابهر و زنجان و ساوه و آوه و بعضى از كردستان [ 1 ] بفخر الدوله على و پسر مهتر ، عضد الدوله فنا خسرو را همان كه عمش داده بوده ، يعنى ملك فارس مسلم داشت . ابن العميد ابو الفتح على بن محمد بن حسين وزير او بود و بزرگى او بمرتبهاى كه صاحب عباد با وجود اجلال خود مدح او گفتى و به پا خاستى و برو خواندى . [ و اين بيت از آن مدايح است .
شعر
ان خير الممدوح من مدحته * شعراء الزمان من كل ناد ] [ 2 ]
ابو منصور ثعالبى در حق او گفته :
عين الشرف و لسانه سيف الملك و سنانه اشعار خوب [ و رسائل ] [ 3 ] بىنظير دارد .
معز الدوله
احمد بن بويه بفرمان برادر باستخلاص كرمان رفت ، بجنگ امير على الياس . صاحب كرمان روز با ديلمان جنگ كردى و شب ايشان را نزل فرستادى .
ديلمان به دو پيغام فرستادند كه اگر دوستى جنگ جستن چراست و اگر دشمنى نزل فرستادن از كجاست ؟ امير على الياس جواب داد كه در روز مرا دشمنيد ، از مردى جنگ مىكنم و بشب درين ملك ميهمان ، از مروت نزل مىفرستم .
معز الدوله خجل شد و با او صلح كرد و بازگشت . بعد از امير على الياس ، پسرش اليسع با ديلمان مخالف شد . معز الدوله بجنگ او رفت و [ او را بكشت ] [ 4 ] . ملك كرمان ديلمان را صافى شد . به مكران رفت و به صلح ، خراج مقرر كرد و با مردم كوچ
هامش
[ 1 ] - ب ، ف : بعض كردستان
[ 2 ] - ق ، ندارد
[ 3 ] - ر . ندارد
[ 4 ] - ب ، ف : [ منهزم گردانيد ]