امام مىخواهد كه هيچ كدام از علماى اهلبيت ( ع ) داراى اين صفات نباشد .
چراكه امام ، شيعه را اينگونه معرفى مىكند :
به خدا سوگند كه شيعه ما نيست مگر آنكه تقوى و اطاعت خدا پيشه كند .
شيعه ما به چيزى جز تواضع و فروتنى و امانتدارى و ياد خدا و نماز و روزه و نيكى به پدر و مادر و رسيدگى به همسايگان فقير و مستمند و راستگويى و خواندن قرآن و برچيدن زبان خود از ديگران ، شناخته شده نبودند . « 1 »
هيچ كردارى جز به شناخت پذيرفته نمىشود و هيچ شناختى جز به كردار پذيرفته نيست و آنكه شناخت و معرفت يافت ، شناختش او را به كردار و عمل رهنمون گرداند و آنكه شناخت نيابد ، عمل نيز نشايدش . « 2 »
ميزان علاقه قلبى برادرت را به خود از آنچه از او در دل دارى ، بشناس . « 3 »
بپرهيز از تن آسايى و بىتابى كه كليد هرپليدى هستند . چه آنكه تن آسايى پيشه كرد حقى را به جا نياورد و آنكه بىتابى نمايد ، بر حق شكيبا نباشد . « 4 »
جايگاه ايمان در دل است و اسلام آن است كه بر ( اساس ) آن ازدواج و توارث صورت گيرد و حرمت خونهاى مردم در آن پاس داشته شود . « 5 »
هامش
( 1 ) - كافى : 2 / 74 ح 3 ، امالى شيخ صدوق : 725 ، تحف العقول : 295 .
( 2 ) - تحف العقول : 294 ، بحار الانوار : 75 / 174 ح 24 .
( 3 ) - تحف العقول : 295 ، بحار الانوار : 75 / 174 ح 26 ، الاخوان : 146 ح 80 .
( 4 ) - كافى : 5 / 85 ح 2 و 5 ، تحف العقول : 295 ، وسائل الشيعه : 17 / 61 ح 1 ، فيض القدير : 1 / 278 ح 295 ، تاريخ دمشق : 24 / 345 .
( 5 ) - تحف العقول : 297 ، وسائل الشيعه : 2 / 560 ح 13 ، المحاسن : 1 / 285 ح 124 .