آيا ممكن است كه شريف رضى تمامى اين مناسبتها و شرايط را پيگيرى كرده و براى هركدام خطبهاى در خور آن وضع كرده باشد ؟ ! ! چگونه توانسته است روح امام را در خود جارى كند ؟ روحى كه محال است انسانى همپاى آن شود يا به تقليد آن بپردازد ؛ زيرا در ذات خود روح پيامبر ( ص ) است . چگونه توانسته است با ذات علوى در احساس و دريافت ، همراه شده و شخصيت و عظمتش را از دور و نزديك رسم نمايد ؟ چگونه توانسته است دروازه شهر دانش رسول اكرم ( ص ) و نبأ عظيمى كه نسلهاى متوالى را به خود مشغول نموده است ، از خود جعل كند و بسازد ؟
هرواژهاى از واژگان نهج البلاغه به روشنى روح و دانش و بزرگى امام ( ع ) را در دينداريش و همگى صفات جلال و كمال را به تصوير مىكشد . اگر نهج البلاغه نام امام را بر خود نداشت و از قضا ، انسان آشنا به سيره و شخصيت امام آن را مىخواند ، قطعا در انتساب آن به امام از آغاز تا پايان ، ترديد نمىكرد . « 1 »
از جمله چيزهايى كه مدعيان آن را دستاويز خود قرار دادند اين است كه در همگى يا بخشى از نهج البلاغه دست برده شده يا سخن ديگران به امام نسبت
هامش
نصايح و مواعظ همه موجود است بدانگونه كه هيچ طالب دانشى چيزى نخواهد مگر آنكه برترينش را در آن بيابد و هيچ انديشهاى ذهن صاحب فكرى را مشغول نكند جز آنكه كاملترينش را در آن مشاهده كند .
( 1 ) - استاد هنداوى در كتاب خود با نام « مع الامام على » : 200 مىنويسد : شايد نتوانيم كتابى مانند نهج البلاغه بيابيم كه به بخشهاى مختلف شهره باشد و با يك رشته از شخصيت واحد و روش يكنواخت به هم پيوسته باشد . ازاينروى معتقديم و تكرار مىكنيم كه نهج البلاغه نمىتواند جز از شخصى واحد باشد كه دم خود را در آن دميده باشد .