3 - به دو گفتم غير مرا فريب ده كه من پارساى از دنيايم و نادان نيستم .
4 - مرا با دنيا چكار همانا محمّد افتاد درين دنيا ميان سنگها و صخرهها .
5 - بخشيد بما گنجهاى در و مال قارون و قبيلهها را .
6 - مگر تمام ما برگشتمان بنابودى نيست و جسته مىشود از گنجينه دنيا دشمنى .
7 - ديگرى را فريب ده كه من مايل بمال تو آرزومند و ملك تو نيستم .
8 - همانا نفس من قناعت كرده به آنچه روزى شدهام تو هم شأن اهل فسادى اى دنيا .
9 - همانا من مىترسم خدا را روز ملاقات و ميترسم عذاب هميشگى جاويد را .
سپس بيرون مىشود از دنيا و در گردن او براى هيچ كس حقى نيست خدا را ديدار مىكند پسنديده نه ملامت شده و نه هم نكوهش گرديده بعد به پيشوايان اقتداء كرده به آنچه كه شما را رسيده كه آميختهى به چيزى نيست از نافرمانى آنها كه بر آنان درود به او و نيكوست جايگاهشان .
بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٧