نپذيرفت . علت روىگردانى حضرت از آن ، به نظر ما به موارد زير برمىگردد :
( 1 ) 1 - در يمن ، پادگان نظامى وجود نداشت كه بتواند هنگام يورش بنى اميه از آن حضرت ، حمايت و دفاع كند زيرا يمنيها ، داراى سلاح و ساز و برگ نظامى نبودند و قدرتى براى دست زدن به عمليات نظامى نداشتند .
( 2 ) 2 - تودههاى مردم در يمن ، هنگامى كه سپاهيان معاويه به فرماندهى « بسر ابن ابى ارطاة » ستمگر بر آنها حملهور شدند ، به حمايت از سرزمين خويش نپرداختند تا آنجا كه آن ستمگر ، بسيارى از آنان را كشت و زنان را به اسارت گرفت و آنها را در بازارها به فروش رساند و هر كدام كه ساقى درشتتر داشتند به قيمتى بيشتر ، فروخته شدند ولى مردم يمن براى دفع از اعراض خود به پا نخاستند بلكه خونها و مالهايى را كه خواسته دشمن اموى بود ، تسليمشان كردند ، با اين حال ، امام چگونه به يمن هجرت نمايد ؟
( 3 ) 3 - يمن ، دچار فقر و بينوايى شد و زندگى اقتصادى آن فلج گرديده بود و مردم آن قدرتى براى تهيهء اموال و سلاح لازم براى انقلاب نبودند و بسيارى از مردم آن در طلب روزى و رفاه به كوفه آمده بودند .
( 4 ) 4 - اگر امام به يمن مىرفت ، يزيد او را رها نمىكرد و لشكريانش را براى جنگ با وى مىفرستاد و در اين راه خونها ريخته مىشد و امام به ايجاد فتنه و تفرقه متهم مىگشت و بدين ترتيب ، عدالت قيام حضرت ، بنا به گفتهء « دكتر احمد محمود صبحى » ، از بين مىرفت « 1 » .
از آنچه گفتيم سستى نظريه دكتر « على حسين خربوطلى » آشكار مىشود ، وى از امام انتقاد مىكند كه چرا به يمن نرفت و حجاز را ترك كرد ، چون در اين
هامش
( 1 ) نظريهء امامت نزد شيعهء اثنا عشرى ، ص 243 .