مىبردند آن گونه كه رزمندگان به پرچمهايشان پناه مىگرفتند .
( 1 ) امام ، در حالى كه پرچم را در دست چپ خود گرفته و ذو الفقار را در دست راست برافراخته بود ، به آنان حملهور گشت ، شمشيرى كه آن را در دفاع از دين خدا و جنگ با مشركان ، در روزگار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فراوان به كار برده بود .
دو طرف ، به شدت درگير جنگى بسيار سخت شدند ، ياران عايشه مىخواستند به پيروزى دست يابند و از مادرشان حمايت كنند و ياران على مىخواستند كه امامشان را حمايت كنند و در دفاع از آن حضرت ، بميرند .
( 2 )
كشته شدن زبير
« زبير » قلبى مهربان داشت و به جايگاهش نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بسيار اهميت مىداد ولى قدرت طلبى ، او را فريفت و به خارج شدن بر ضد امام واداشت و علاوه بر آن ، اين پسرش ، عبد اللّه بود كه او را به آن پرتگاه هلاكت بار افكند و ميان وى و دينش فاصله انداخت .
( 3 ) امام عليه السّلام رقّت طبع زبير را مىشناخت و لذا به سوى ميدان كارزار رفت و با صداى بلند فرياد برآورد : « زبير كجاست ؟ » .
زبير ، در حالى كه كاملا مسلّح بود ، خارج شد ، وقتى امام او را ديد ، به سويش شتافت و او را در آغوش گرفت و با سخنى ملايم به وى فرمود : « اى ابو عبد اللّه ! چه چيزى تو را به اينجا آورده ؟ » .
- به خونخواهى عثمان آمدهام .
امام نگاهى به وى انداخت و به وى فرمود ! « خون عثمان را طلب مىكنى ؟ ! ! » .