- از گناهانم .
- چه دوست دارى ؟
- رحمت پروردگارم را .
- آيا طبيبى برايت بياورم ؟
- طبيب مرا بيمار ساخته است .
- مىخواهى سهميهات را برايت بياورند ؟
- آن وقت كه نيازمند آن بودم ، مرا از آن محروم ساختى ، اينك كه از آن بىنياز هستم ، آن را به من مىدهى ؟
- براى فرزندانت باشد .
- روزى آنها با خداوند است .
- اى ابو عبد الرحمن ! براى من استغفار كن .
- از خداوند مىخواهم كه حق مرا از تو بگيرد « 1 » .
( 1 ) عثمان نزد وى بيرون رفت در حالى كه رضايت ابن مسعود را به دست نياورده بود . هنگامى كه حال وى سنگين شد ، وصيت نمود كه عثمان بر او نماز نخواند و دوستش ، عمار بن ياسر بر او نماز گزارد ، وقتى كه از دنيا رفت ، برگزيدگان صحابه به تجهيز و دفن او برخاستند و عثمان را باخبر نساختند و هنگامى كه عثمان مطلع شد ، خشمگين گشت و گفت : شما بر من پيشى گرفتيد .
( 2 ) عمار به وى پاسخ داد : « وصيت كرده بود كه تو بر وى نماز نخوانى . . . » .
هامش
( 1 ) حياة الامام الحسن عليه السّلام 1 / 275 - 276 .