آنان ساخت و بر هر كدام از آنان ايرادى آشكار وارد ساخت و به صفتهاى نامطلوبى متهمشان ساخت كه موجب وارد شدن اشكال در نامزدى آنان براى منصب پيشوايى و خلافت بود . مورخان سخن وى را به صورتهاى گوناگون روايت كردهاند كه بعضى از آنها بدين گونه است :
( 1 ) 1 - هنگامى كه به آنان نگاه كرد ، گفت : هر كدام از شما به سوى من آمدهايد در حالى كه عفريت خود را به جنبش آورده و مىخواهد كه خليفه شود . . . اما تو اى طلحه ! آيا تو نگفتهاى كه « اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وفات يابد بعد از او با همسرانش ازدواج مىكنم ؟ كه خداوند محمد را به دختران عموهايمان شايستهتر از ما قرار نداده است و خداوند در مورد تو نازل فرمود :
. . . وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً
« 1 » .
« شما را هرگز نباشد كه پيامبر را بيازاريد و يا اينكه پس از او با همسرانش ازدواج نماييد » .
( 2 ) و اما تو اى زبير ! به خدا قسم كه دل تو هيچ روز و شبى نرم نگرديد و تو همچنان سختگير تندخويى بودهاى .
و اما تو اى عثمان ! به خدا كه پارهء سرگينى از تو بهتر باشد .
و اما تو اى عبد الرحمن ! تو مردى ناتوان هستى كه همهء قومت را دوست دارى .
و اما تو اى سعد ! تو صاحب عصبيت و فتنهانگيزى هستى .
( 3 ) و اما تو اى على ! به خدا قسم اگر ايمان تو با ايمان مردم زمين وزن گردد ، از آنها برتر مىشود .
هامش
( 1 ) احزاب / 53 .