اسلام و نيز جايگاه نزديك او را نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فراموشى سپرده بودند .
( 1 ) بارى ، بيماريهاى ابو بكر شدت يافت و او را به پايان محتوم زندگيش سوق داد ، سرانجامى كه هر انسان به آن مىرسد . وى پشيمانى و رنج خود را از آنچه در برابر دخت محبوب پيامبر خدا و پارهء تن آن حضرت ، روا داشته بود ، بر زبان آورد و گفت : « دوست داشتم كه خانهء فاطمه را نمىگشودم هر چند آن را براى جنگ بسته بودند » .
( 2 ) وى همچنين دوست مىداشت كه در مورد ميراث عمه و دختر برادر ، از پيامبر خدا سؤال كرده باشد .
حال وى وخيم شد و دخترش عايشه بر او وارد گرديد و چون او را در جريان سكرات موت مشاهده كرد ، گفتهء شاعر را بر زبان آورد و گفت :
لعمرك ما يغنى الثراء عن الفتى * اذا حشرجت يوما و ضاق بها الصدر
« به جان تو سوگند كه ثروت ، فايدهاى براى شخص ندارد آن روز كه سكرات موت بيايد و سينه بدانها تنگ شود » .
ابو بكر خشمگين شد و به او گفت ، بگو :
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ
« 1 » .
« و سكرات موت ، به حق ، فرا رسيد . اين همان است كه از آن گريزان بودى « 2 » » .
( 3 ) طولى نكشيد كه اجل محتوم وى فرا رسيد و دوستش عمر به انجام امور جنازهاش پرداخت و او را غسل داد و بر او نماز گزارد و در خانهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خاك
هامش
( 1 ) ق / 19 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 2 / 422 .