ب : ضعف و فرويش خط عربى ، در آن روزگار ، به اين دليل نبوده است كه تحول نيافته و استقرار - هر چند اندك - پيدا نكرده است ، چه اگر ما اصل كهن آن را بنا به گفتهء حفنى ناصف بپذيريم و بنا به گفتهء دكتر ناصر الدين اسد و جان كانتينيو ، استعمال خط را از قديم در شبه جزيرهء عربستان پذيرا باشيم ؛ چارهاى نيست كه بپذيريم ، وقتى خط از هر جايى كه بوده ، به مكّه انتقال يافت ، به مرحلهء پختگى رسيده بود . فرويش خط عربى ، به ضعف تجربهء نويسندگان جديد بر مىگردد كه از كسانى كه به مكّه آمده بودند ، خط را فرا مىگرفتند . هر چند كه تجربهء جديد از خلال چند نسل منتقل گشت تا خط عربى زيبا شد و نقص آن كامل گشت و نياز به بهبود بخشيدن به خط و ثبت آن و شناخت ابزار صاحبان آن در حيره و انبار براى تعيين شكل و ثبت دلالتها و مفاهيم آن ، ظاهر شد . اين نياز زمانى جدى گشت كه جامعهء اسلامى تحول يافت چنان كه بيايد .
2 - نقطهگذارى ( شكل ) و اعجام خط عربى در روزگار پيامبر [ ص ]
مراد از اعجام ، تفكيك بين حروف مشابه با نشاندن نقطههايى براى جلوگيرى از اشتباه مىباشد بنابر اين همزه در « إعجام » براى سلب يا نفى ابهام است ، چنان كه وقتى مىگوييم : « شكوت اليه فأشكانى » يعنى به نزد او شكايت بردم پس سبب شكوهء مرا زايل نمود « 1 » .
مراد از نقطهگذارى يا شكل ، وضع علامتهايى است كه بر حركتهاى حروف دلالت دارد . قدما آن را « نقطهگذارى » [ النقط ] مىناميدند ، چون در ابتدا به صورت نقطهاى بود كه بر بالا يا پايين حرف يا مقابل و يا سمت چپ آن « 2 » مىگذاشتند .
هر چند كه متونى داريم كه در آن ، نقطهگذارى به معناى اعجام به كار مىرود .
آنچه كه در اين جا براى ما مهم است ، اين است كه موضع خط عربى را در روزگار
هامش
( 1 ) حفنى ناصف ، حياة اللغة العربيّة ، ص 70 [ مطلب بالا ، اشاره به يكى از معانى باب افعال يعنى « سلب » دارد شيخ رضى ، شرح شافيه ، ج 1 ، ص 91 ] .
( 2 ) همان ، ص 67 .