بدون شك ، اينها متن قرآن را همان گونه كه پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - املا مىكرد ، مىنوشتند ، يعنى ، نوشتن مثل خواندن بر « هفت حرف » نبوده است و علت آن هم بديهى است زيرا ، دلالت « حروف هفتگانه » را نمىتوان در رمز و نشانهاى خطى ضميمه كرد .
نوشتن در مكّه به دست نويسندگان قريش و در مدينه توسط گروهى از انصار انجام گرفت و ميان اين دو گروه تفاوتهايى قابل ذكر در رسم الخط وجود نداشت - چنان كه بيايد - .
بلا شر سؤالى را دربارهء ميزان اعتمادى كه شايستهء كاتبان وحى باشد ، مطرح كرده و سپس خود چنين پاسخ داده است :
« اگر بتوانيم به برخى از آنان اعتماد كامل داشته باشيم ، دربارهء كسى چون عبد اللّه بن ابى سرح ، چه مىگوييم ؟ كسى كه مرتد شد و به فتنه و شرانگيزى افتاد و وقتى پيامبر [ ص ] براى او
« عَزِيزاً حَكِيماً »
مىخواند ، مىنوشت :
« غَفُوراً رَحِيماً »
« 1 » .
ولى بايد گفت كه ابو حيّان ، داستان ابن ابى سرح را به گونهء ديگر آورده است « 2 » . چه اين روايت درست باشد ، چه آن و چه هر دو ، اين وضع تنها از جانب ابن ابى سرح بوده است [ و نمىتواند به كتابت ديگران لطمهاى زند ] چنان كه در مرورى كه پيامبر [ ص ] و جبرئيل در هر سال نسبت به آيات نازل شده ، داشتهاند ، راه هر گونه تغيير يا خطاى احتمالى بسته مىشد . در ضمن ، ابن ابى سرح بعدها اسلام آورد و مسلمانىاش نيكو گشت و چيزى كه موجب انكار وى شود ، به وجود نيامد « 3 » . اگر وى معتقد بود كه در نگارش قرآن چيزى افزوده است كه همچنان باقى مانده باشد ، حتما به تصحيح آن اقدام مىكرد امّا چيزى از اين دست براى ما روايت نشده ؛ پس پيداست كه اين كار از جانب او ، يك بار يا چند بار اندك صورت گرفته است « 4 » . بعد از اين ، دلش وقوع خيانت را برنتابيد و اعلان ارتداد نمود و در اين هنگام بود كه
هامش
( 1 ) رژى بلاشر ، درآمدى بر قرآن ، ص 12 و پيشين به نقل از تاريخ طبرى ، [ رژى بلاشر ، در آستانهء قرآن ، ترجمان :
محمود راميار ، ص 28 . ] .
( 2 ) ابو حيان ، محمد بن يوسف بن على الاندلسى ، البحر المحيط ، ج 4 ، ص 180 .
( 3 ) همان .
( 4 ) ر . ك : احمد بن يحيى البلاذرى ، فتوح البلدان ، بخش پنجم ، ص 662 [ احمد بن يحيى بلاذرى ، فتوح البلدان ، ترجمان : آذرتاش آذرنوش ، ص 226 . ] .