يعنى سراب زندگى دنيا ، ترجيح مىدهد :
إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ
« 1 » .
ابو حيّان از ابن مسكويه پرسيد : « چرا مردم را تنها به كوتاه كردن و بريدن آرزوها و اميد بستن به خداوند سفارش مىكنى ؟ » گفت : « چون ساير اشياى مورد آرزو و اميد ، موقّتىاند ، و بىشمار ؛ همچنين خودبهخود متلاشى ، ناپايدار و فسادپذير . هيچ چيز از آنها حتّى لحظهاى هم بر يك حال نيستند و اگر كسى به آنها رسيد و نيازش را برآورده ساخت ، به زودى آن چيز از بين مىرود و اميد و آرزوى آن هم از بين خواهد رفت . امّا اگر اين آرزوها به خداوند پيوند بخورد ، هميشگى و نابودنشدنى خواهند بود ، بلكه خداوند هميشه به آنها فيضرسانى مىكند و آن بلندمرتبه پيوسته به آن توجّه دارد . »
امّا چرا دلبستگى به آرزوى نابودشدنى زيانرسان است ؟ پاسخ رسا و توجيه دقيق و درست آن در سخن امام على ( ع ) وجود دارد : « بدانيد كه آرزو ، عقل را غافل و ذكر را به فراموشى مىسپارد ، آرزو را نادرست فرض كنيد كه فريب است و صاحب آن فريب خورده ؛ » كسانى كه عقلشان به آمال و اوهام اين دنيا وابسته است و به آلتى در دست خواستهها و شهوات مبدّل گشتهاند ، به غفلت و فراموشى و سپس به نابودى و مرگ خواهند رسيد . گويى آنها صاحب عقل و خرد نيستند و به عقل دست نيافتهاند ؛ و گويى آفريده نشدهاند و قلبشان همچون سنگ يا از آن سختتر شده است و به ذكر خداوند صاحب نعمت نمىپردازند و از آن جهان غافلند . به ذهنشان خطور نمىكند كه از نعمت گذرا و آنى جدا خواهند شد . اينها كسانىاند كه خداوند بر دلشان مهر و چشمان آنها را بسته است .
تنها مىتوانيم همچون غزّالى علل فريب به آرزوهاى طولانى را به دو چيز برگردانيم :
نادانى و دنيادوستى . اين دو منشأ همهء گمراهيها و سرچشمهء بدبختيهاست . تنها آرزوها و فريب داشتن آرزوهاى طولانى نيست ، بلكه در شرح نادانى مىگويد : « آدمى به جوانىاش تكيه مىكند و با جوانى ، نزديك شدن مرگ را بعيد مىداند . و اگر اين غافل مىانديشيد و
هامش
( 1 ) - لقمان ( 31 ) آيهء 33 : آرى ، وعدهء خدا حق است ! زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد ! و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد !