همان چيزى است كه معناى واژهء سيما بر آن دلالت دارد ؛ گويى گونه يا شاخهاى از شاخههاى آن مىباشد . اصل آن در لغت از وسم ، يعنى نشانه و اثر داغى است . در حديث آمده است : شتر صدقه وسام مىكردند ؛ يعنى به وسيلهء داغى شناخته مىشد . اتّسم الرجل ؛ يعنى هر گاه براى خود نشانهاى قرار دهد تا به آن شناخته شود . از نشانهها يكى آن است كه شتر را به انواع شكلها نشانهگذارى مىكردند . « موسوم » هم يعنى نشانهاى كه به آن شناخته شود يا به وسيلهء داغ زدن يا پارگى در گوش و يا پارگى پوست بينى شتر به عنوان نشانه . در قرآن آمده است .
سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ
« 1 » .
ابن تيمية در الاستقامة مىگويد : « سيما همان نشانه است و اصل آن از وسم كه بيشتر در زيبايى به كار مىرود ؛ چنان كه در صفت پيامبر ( ص ) آمده است : وسيم قسيم ( زيبا چهره و صاحب جمال ) . شاعر گفته است :
غلام رماه اللّه بالحسن يافعا * له سيمياء لا تشقّ على البصر « 2 »
خداوند در توصيف منافقان فرموده است :
وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ
« 3 » براى منافقان هم سيما را آورده است . و فرمود :
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ
« 4 » . اين سيما و اين منكر در گونهاى از صورتهاى آفريده شدهء او زيباست . چنان كه مثل آن در مردان و زنان و فرزندان يافت مىشود ، امّا به واسطهء نفاق چهرهء او زشت مىگردد و در آن ، جمالى كه خداوند دوستش بدارد وجود ندارد و اساس آن نفاق و دروغ است . »
ما در اين موضوع چندان به ژرفكاوى و زيادهگويى و ضرب المثل نياز نداريم ، چون
هامش
( 1 ) - قلم ( 68 ) آيهء 16 : زودا ، كه بر بينىاش داغ نهيم [ و رسوايش كنيم . ]
( 2 ) - جوانى است بالغ كه خداوند زيبايش گرداند ، و چهرهاى دارد كه چشم را به زحمت نمىافكند .
( 3 ) - محمّد ( 47 ) آيهء 30 : و اگر بخواهيم ، قطعا آنان را به تو مىنمايانيم ، در نتيجه ايشان را به سيماى [ حقيقى ] شان مىشناسى .
( 4 ) - حج ( 22 ) آيهء 72 : و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده مىشود ، در چهرهء كسانىكه كفر ورزيدهاند [ اثر ] انكار را تشخيص مىدهى .