فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ *
« 1 » ؛
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 2 » ؛
رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا
« 3 » ؛
وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا
« 4 » ؛
وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ
« 5 » ؛
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ
« 6 » ؛
وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا
« 7 » .
وكيل در نامهاى خداوند همان مسؤول روزى بندگان است ؛ و حقيقت آن اين است كه در كار كسى كه به او توكّل شد ، يگانه باشد . در قرآن آمده است :
أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا
« 8 » . فرّاء مىگويد : « گفتهاند : پروردگارى ، بسنده است . » ابن انبارى مىگويد : « وكيل ؛ يعنى حفظكننده . » ابو اسحاق مىگويد : « وكيل در صفت خداوندى است كه به انجام امور همهء آنچه كه آفريده است ، مىپردازد . »
در همهء دلالتهاى لغوى ، اشارهاى است به ضعف و ناتوانى انسان . و انكار قدرت و تواناييهاى او و يا نفى نقش او در تحقّق آنچه كه دوست دارد ممكن نيست ؛ و در هر انسانى - بلكه در هر موجودى - قدرت محدودى است كه براى تحقّق آرزوها و علاقههاى او كافى نيست . لذا ناچار است به تبادل همكارى و تكيه به موجودات ، و ناچار است به سوى قدرت نامحدود ديگر توجّه كند كه مىتواند خواستهها و كارهاى همه مخلوقات را برآورده سازد ؛ پس توكّل ، در فطرت ، براى طلب قدرت و توانايى زياد و آمادگى براى استقبال از اسباب و علل ممكن امور در حدود نظام قانون الهى است .
علّامه طباطبايى در چند جا از تفسيرش به معناى روحى نهفته در اصطلاح توكّل توجّه داده و با سبك روشن و گويا در بيان آن موفق بوده است ؛ و ما هر چند نمىتوانيم آن موارد را
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) آيهء 122 ، توبه ( 9 ) آيهء 51 ، مائده ( 5 ) آيهء 11 ، ابراهيم ( 14 ) آيهء 11 : مؤمنان بايد بر خداوند توكل كنند .
( 2 ) - طلاق ( 65 ) آيهء 3 : و هركس بر خداوند تكيه كند او وى را بس است .
( 3 ) - ممتحنه ( 60 ) آيهء 4 : اى پروردگار ! ما بر تو اعتماد كرديم .
( 4 ) - مائده ( 5 ) آيهء 23 : به خدا توكّل كنيد .
( 5 ) - هود ( 11 ) آيهء 123 : و بر او توكل نماى .
( 6 ) - فرقان ( 25 ) آيهء 58 : و بر آن زنده كه نمىميرد توكل كنيد .
( 7 ) - احزاب ( 33 ) آيهء 3 : و بر خدا اعتماد كن ، همين بس كه خدا نگهبان توست .
( 8 ) - اسراء ( 17 ) آيهء 2 : زنهار ! غير از من كارسازى مگيريد .