تجلّى
به آشكارى چيزى پس از ناپيدايى ، تجلّى گويند ؛ و در اين آيه آمده است :
وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى
« 1 » ؛ يعنى پس از پنهان بودن در پشت شب ، واضح و روشن و آشكار گرديد . همچنين آيهء
وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها
« 2 » ؛ يعنى آن را آشكار و روشن نمود كه هيچ پنهانى در آنجا وجود نداشت .
امّا در آيهء
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
« 3 » ، درست نيست ؛ چون نمىتوان گفت خداوند پس از ناپيدايى ، آشكار شد . و خداوند هم پنهان نيست ، بلكه آشكارترين موجودات است . چگونه ممكن است آفريدههاى او ظهور داشته باشند ولى او نباشد ، در حالى كه او آنها را آفريده است . پس او آشكارترين آنها به علم ، قدرت ، نور و احاطه است .
راغب معتقد است : « تجلّى روز ذاتى است ؛ يعنى تمامى آن به ذات ظاهر گشته است و چيزى پنهان از آن نمانده است . » و معتقد است « تجلّى پروردگار به كوه به امر و فعل بوده است ؛ يعنى خداوند به ذات خود براى اشيا ظهور نمىكند ، بلكه به مقدار توانايى برگرفتن از امر و فعل او متجلّى مىشود . » يا بنا به قول جرجانى در تعريفات در شرح تجلّى ذاتى ، « خداوند به حيث ذات بر موجودات متجلّى نمىشود ، مگر اين كه از وراى حجابى از حجابهاى
هامش
( 1 ) - ليل ( 92 ) آيهء 2 : سوگند به روز چون جلوهگرى آغازد .
( 2 ) - شمس ( 91 ) آيهء 3 : سوگند به روز چون [ زمين را ] روشن گرداند .
( 3 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 143 : پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود .