أول - آن كه در بين نماز يكى از شرائط آن از بين برود ، مثلا در بين نماز بفهمد
مكانش غصبى است . ووقت وسعت داشته باشد وبتواند از آن مكان غصبى بيرون
برود ولى اگر وقت تنگ باشد بطورى كه اگر بخواهد بعد از بيرون رفتن نماز را بخواند
قضا مىشود نماز باطل نمىشود ولى بايد آن را در حال بيرون رفتن تمام كند وهمچنين
اگر نتواند بيرون برود مثل محبوس ، بايد در همان جا نماز را تمام كند وهمچنين اگر
نتواند بيرون برود مثل محبوس ( زندانى ) بايد در همان جا نماز را تمام كند وصحيح است .
دوم - آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى ، چيزى كه وضو يا غسل را
باطل مىكند پيش آيد ، مثلا بول از أو خارج شود ولى كسى كه نمىتواند از بيرون آمدن
بول وغائط خوددارى كند ، اگر در بين نماز بول يا غائط از أو خارج شود ، چنانچه
بدستورى كه در مسائل 313 تا 321 گفته شد ، رفتار نمايد نمازش باطل نمىشود ونيز
اگر در بين نماز از مستحاضة خون خارج شود ، در صورتي كه بدستور استحاضة رفتار
كرده باشد . نمازش صحيح است .
مسأله 1136 - كسى كه بي اختيار خوابش برده ، اگر نداند كه در بين نماز
خوابش برده يا بعد از آن ، بنابر احتياط لازم ، بايد نمازش را دوباره بخواند .
مسأله 1137 - اگر بداند به اختيار خودش خوابيده وشك كند كه بعد از نماز
بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است وخوابيده ، نمازش صحيح است .
مسأله 1138 - اگر در حال سجده از خواب بيدار شود وشك كند كه در
سجده آخر نماز است ، يا در سجده شكر ، بايد آن نماز را دوباره بخواند .
سوم - از مبطلات نماز آنست كه مثل بعض كساني كه شيعه نيستند دستها را
روى هم بگذارد .
مسأله 1139 - هر گاه براي أدب دستها را روى هم بگذارد ، اگر چه مثل
آنها نباشد ، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخواند . ولى اگر از روى فراموشى
يا ناچارى يا براي كار ديگر - مثل خاراندن دست ومانند آن - دستها را روى هم
بگذارد اشكال ندارد .
چهارم - از مبطلات نماز آنست كه بعد از خواندن حمد ، آمين بگويد ولى