پاسخ داد : اسبم و زرهام . فرمود : امّا اسبت كه آن را لازم دارى و بايد آن را داشته باشى ، و امّا زرهات آن را به فروش ! حضرت مىفرمايد : آن را به چهارصد و هشتاد درهم فروختم ، و نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورده در دامن ايشان قرار دادم . حضرت مشتى از آن را برگرفت و به بلال فرمود : با اين پول مقدارى عطر براى ما خريدارى كن ! « 1 » در حديثى آمده كه حضرت على عليه السّلام با فاطمه عليها السّلام ازدواج فرمود و شترش را به چهارصد و هشتاد درهم فروخت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : با دو سوم آن عطر بخريد و يك سوم ديگر براى لباس باشد . « 2 »
از حضرت على عليه السّلام روايت شده كه فرمود : يكى از زنان فاميلم به من گفت : آيا مىدانى كه افرادى براى خواستگارى فاطمه عليها السّلام نزد حضرت رسول خدا مىروند ؟
گفتم : خير . آن زن گفت : آرى ، از او خواستگارى شده است . چرا تو به خواستگارى وى نمىروى ؟ گفتم : مگر چيزى دارم كه بتوانم با او ازدواج كنم ؟ ! گفت : تو اگر نزد رسول خدا به روى او را به تو خواهد داد . وى در اين پيشنهاد اصرار ورزيد و مرا اميدوار كرد تا اينكه نزد حضرت رفتم ولى ابّهت و جلال و شكوه رسول خدا مانع از اين شد كه در مقابل حضرت بتوانم وارد صحبت شوم . حضرت از من پرسيد : آيا كارى داشتى كه اين وقت آمدهاى ؟ من ساكت شدم . فرمود : شايد تو براى خواستگارى از فاطمه آمدهاى ؟ گفتم : آرى . فرمود : آيا چيزى در بساط دارى كه بتوانى او را به عقد خود درآورى ؟ عرض كردم : نه به خدا سوگند . رسول خدا فرمود :
آن زرهى كه به تو دادم و تو را به آن مسلّح ساختم ، چه كردى ؟ عرض كردم : آن را دارم ، به خدايى كه جانم در دست اوست ، آن زرهى حطميّه است كه چهارصد درهم بيشتر ارزش ندارد . حضرت فرمود : او را به همين چهارصد درهم به عقد تو درآوردم ، آن را بفرست كه صداق فاطمه دختر رسول خدا همين قدر است ! راوى در ذيل حديث مىگويد : كلمه حطميّه بنا به گفتهء « شمر » در تفسيرش به معناى پهن و سنگين است . برخى ديگر گفتهاند كه حطميّه به زرهى مىگويند كه
هامش
( 1 ) همان مدرك .
( 2 ) همان مدرك .