( 1 ) 1 - خديجه رضى اللّه عنها گويد : هنگامى كه فاطمه را باردار شدم ، از او احساس سنگينى نمىكردم ، خفيف و سبك بود ، در شكم با من صحبت مىكرد ، نزديك وضع حمل كه شد چهار زن كه زيبايى و نورانيتشان را نمىتوان توصيف كرد ، بر من وارد شدند . يكى از آنان گفت : من مادرت حوّا هستم . ديگرى گفت : من آسيه دختر مزاحم مىباشم . سومى گفت : من كلثم خواهر موسى هستم . و ديگرى گفت : من مريم دختر عمران و مادر عيسى مىباشم ، آمدهايم كه به كارهاى مربوط به وضع حمل تو رسيدگى كرده تو را در اين كار كمك نماييم . پس از لحظاتى فاطمه ديده به جهان گشود ، سر بر سجده گذاشته انگشتش را به سوى آسمان بالا كرد . « 1 »
( 2 ) 2 - هنگامى كه كافران از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواستند كه شكافته شدن ماه را به آنان نشان دهد ، چند روزى بيشتر به تولّد حضرت فاطمه عليها السّلام نمانده بود . خديجه مىگفت : اى واى ، چه بسيار زيانكار است آن كسى كه محمّد را تكذيب مىكند ، او بهترين فرستادهء خداست . در اين هنگام فاطمه از درون شكم او را صدا زده گفت :
مادرم ! غمگين و محزون مباش و نترس ! همانا خداوند با پدرم مىباشد . پس از آنكه دوران حمل پايان يافته مدّت كامل شد ، فاطمه زاده شد و با پرتو رخسارش گيتى منوّر گرديد . « 2 »
هامش
( 1 ) قندوزى ، ينابيع المودّه ص 198 .
( 2 ) الروض الفائق ص 314 .