( 1 ) 5 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : سوگند به آن كس كه جانم در دست او است ، زهرا عليها السّلام همان بانويى است كه در صحنهء قيامت بر ناقهاى سوار شده عبور مىكند در حالى كه سر آن شتر از ترس خدا ، دو چشمش از نور خدا ، افسارش از شكوه خدا ، گردنش از روشنايى خدا ، كوهانش از رضوان خدا ، دمش از قدس خدا ، پاهايش از بزرگوارى خداست « 1 » ، اگر راه رود ، تسبيح گويد ، و اگر بيارامد ، تقديس و تنزيه كند .
بر او هودجى از نور است كه در آن بانويى نشسته ؛ او انسان است ، ولى در حقيقت
هامش
( 1 ) اگر قرار باشد از جهانى ديگر كه معيارهايش با اين جهان تنگ مادّى كاملا متفاوت است و اصولا از مادّه در آنجا با تعاريفى كه به وسيلهء حواس محدود ما بيان مىشود ، سخن به ميان نمىآيد ، با چه الفاظ و مفاهيم و ادبيّاتى مىتوان سخن گفت كه براى گرفتاران در چارچوب مادّى محدود اين جهان شگفتانگيز نباشد و يا اگر بىخردانى بخواهند به قصد تمسخر همچون ساير امورى كه نمىتوانند درك نمايند جاهلانه به مسخره بگيرند ، آيا چنين ادبيات و زبان و مفاهيمى وجود دارد ؟ ! براى اكثريّتى از مردم كه يا ناقه نديده و يا اگر ديدهاند فقط شيرش را خورده ، پشمش را چيده و لباسى ساخته و گاهى هم بر آن سوار شدهاند و ديگر حتّى زحمت تفكّر و انديشه در كيفيّت خلقت آن كه يكى از سادهترين مخلوقات عالم مادّى است به خود ندادهاند ، چگونه مىتوان مركوب ( ناقه ) بهترين انسان را كه عصارهء خلقت و رمز آفرينش است در صحنهء قيامت ترسيم كرد ؟
با چه معيارى از اين معيارهاى محدود مىتوان ناقهاى را تصوّر كرد كه سرش از خشيت خدا و دمش از قدس خدا و كوهانش از رضوان خدا باشد ؟ ! اصولا آيا مراحل لطافت و ضخامت مادّه كه همه از ماء بسيط آفريده شده و در هر نشأه عوارضى به خود مىگيرند ، همچون دنيا و آخرت ، روح و جسم ، خورشيد و ماه و فرشتگان و جنّ و انس كه همه از آن صورت گرفتهاند بدانسان كه در روايات وارده از اهل البيت عليهم السّلام رسيده است به طور جدّى مورد مطالعهء دانشمندان علوم طبيعى و زيستشناسان قرار گرفته است ؟
نه از آنان توقّع نيست ، آيا حديثشناسان و مدّعيان شناخت اسلام و اسلامشناسان حوزههاى علميّه ، صرف نظر از پيش شناختههاى فلسفهء طبيعى يونان ، آيا با ديدى جدّى و تحقيقاتى اين گونه روايات را كه بيانگر اين حقيقت است كه خلقت از ائمّهء معصومين رسيده است نگريستهاند ؟ ! يا اينكه : « الانسان عدوّ لما جهله » .
به هر حال ، اگر نتوانستيم تصويرى از چنان ناقهاى و چنان حالتى در ذهن خود بياوريم چندان هم عجب نيست كه جاهلانه آن را رد كنيم . بلكه اين گونه احاديث را در كنار ديگر آيات قرآنى و احاديث و رواياتى بگذاريم كه سخن از برزخ و سكرات موت و قيامت و بهشت و جهنّم و حساب و ميزان و حور و قصور ، رودهايى از آب و عسل و . . . به ميان آورده است و همهء اينها را به عنوان يك نظام جامع و منسجم و يك ديد واقعبينانه از حقيقت مادّه و حيات و به عنوان يك جهانشناسى در يك فرهنگ خاص با مفاهيم و ادبيّاتى ويژهء خود بنگريم ، كه در آن صورت براى كسانى كه امكان وجود عوالمى غير از عالم محدود مادّى را قايلند اعتقاد به چنين ناقهاى و باور داشتن عظمتى خيرهكننده براى بانويى « ممتحنه » كه تمام مراحل آزمايش عالى خود را به بهترين وجه گذرانيده و اسلام و پيشوايانش را مديون جهاد ، عبادت ، مظلوميّت ، صبر و تقواى خود ساخته است ، مطلب مشكلى نيست . ( مترجم )