بادار محمود ارگ را بگرفت و نايب امير بو نصر شهنشاه بود ، و كوتوال ارگ بود از جهت امير بو منصور ، آخر الامر بادار محمود فرود آمد ، پنجم ماه رجب [ و ] در باغ شارستان او را در حبس كردند و موكلان بر وى كردند تا بيستم ماه رجب آنگه ويرا بكشتند و [ سپاه ] ببرونج فرستادند و به روى كوتوال قلعه ببرونج [ 1 ] بود قلعه بگرفت [ 2 ] و جنگ ميكرد امير مودود ( كذا ) از قوقه بر [ 3 ] وى بود ، در قلعه شدند هر دو ، قريب سه ماه آنجا بودند ، تا به صلح فرود آمدند [ و ] قلعه بر دست امير بهاء الدوله كردند [ 4 ] .
هم در اين سال آمدن لشگر قرامطه خذلهم الله و لعنهم بپاى نه فرسنگ ماه ( كذا ؟ ) و شدن لشگر سيستان بجنگ ايشان بنه ، و پس ايشان بشدند تا بمحتاران خوانند [ 5 ] حربى رفت آنجا در معنى حرب بدر [ 6 ] هزار و چهار صد مرد از قرامطه خذلهم الله بدوزخ فرستادند ، چنين صفت كردند [ 7 ] كه يك مرد از لشكر سيستان بر دست قرامطه كشته شد و بس ، آن جنگ در ماه جمادى الأولى بود بسال چهار صد و هشتاد و نه ، و آمدن امير الت عارى [ 8 ] بدرق چهاردهم جمادى الأخر چهار صد و نود ، و مقيم شدن اوى بدرق و پيرامون آن بدهمولين [ 9 ] و بدستكرده تا دوازدهم ماه رجب هم بدين سال ، و غارت كردن
هامش
[ 1 ] ظ : قلعهء برونج .
[ 2 ] يعنى كوتوال قلعهء برونج قلعه را حصار گرفت و جنگ ميكرد .
[ 3 ] اين كلمه « بر » با فتح اول و كسر ثانى هم خوانده مىشود ولى اصلا « بر » يست كه « با » معنى ميدهد ، مثل اينكه قبلا هم مكرر آمده و گاهى بدان اشاره شده است و امير مودود بر وى - يعنى :
با وى .
[ 4 ] يعنى بدست او دادند .
[ 5 ] يعنى دنبال قرامطه برفتند تا به جائى كه آن را محتاران يا مختاران خوانند ( در اين باب ، رك : تعليقات )
[ 6 ] در معنى حرب بدر - يعنى مانند حرب بدر ، چنان كه امروز هم در خراسان وقتى كه تشبيه كنند گويند : حكم فلان چيز - يعنى مثل آن .
[ 7 ] صفت كردند ، يعنى تعريف كردند و وصف نمودند ، چه صفت بمعنى وصف و تعريف آمده است .
[ 8 ] كذا و ظ : الب غازى . . . و الب غازى يكى از امراى سلاطين غور است و حكومت هراة را داشته و محتمل است اين همان « الب غازى » باشد چه هر دو تاريخ همعصر هستند .
[ 9 ] كذا . . . و شايد « بديه مولين و بدستكرد » كه دوده باشند ؟