وعدهاء نيكو كرد و آن را وفا نكرد ، و بلشكر جاى قرار نكرد اندر حلفاباد [ 1 ] اندر شهر آمد [ و به ] خانها منزل كرد ، و مال سيستان بر عهد قديم هزار هزار درم بيش نبود ، او زيادات خواست .
خلاف كردن مردمان بر منصور اسحاق
پس مردمان سيستان گفتند به هيچ وجه ما استخفاف احتمال نكنيم ، و از آل يعقوب و عمرو هيچكس نمانده بود مگر ابو حفص عمرو بن يعقوب بن محمد بن عمرو بن اللَّيث ، و كودك بود هنوز ده ساله ، بران بنهادند كه او را بنشانيم و خود اندر پيش او كار همى كنيم و اين سپاه خراسان را بر افكنيم ، و محمد بن هرمز المولى كه مولى سندلى [ 2 ] گفتندى از موالى محمد بن عمرو بود [ و ] مردى جلد بود ، اندر مظالم شد و گفت : بسيستان رسم نيست كه مال زيادت خواهند و لشكرى بلشكر جاى باشد كه مردمان را زنان و دختران باشد ، مردم بيگانه به منزل و سراى آزاد مردان واجب نكند .
منصور بن اسحاق را برادرزادهء بود برنا و تيز گونه [ 3 ] گفت : ما سراى و جماع از خراسان نياوردهايم ، و مال كم از آن نستانيم كه بيستگانى ما باشد ! مولى سندلى گفت بگويم ترا ! . . .
و برخاست و برفت . منصور بن اسحاق آن برنا را گفت : اين نبايست گفت ، اما اين مردك ما را نيز وعيد كرد ! بجستند او را باز نيافتند ، رفته بود ، پس سندلى نزديك عيّاران شد و تدبير بكرد با ايشان و پيش زره [ 4 ] شد و او خود از كمر زهير [ 5 ] بود و بهر شهرى
هامش
[ 1 ] ظ : محلى بوده بيرون ربض سيستان و جايگاه لشكريان بوده .
[ 2 ] ابن اثير « مولى الصندلى » با صاد ضبط كرده ( 8 ص 22 ) .
[ 3 ] تيز گونه ، سوداوى و عصبى مزاج ، كه امروز ( تند ) گوئيم .
[ 4 ] زره ، درياچهء سيستان است « و پيش زره » بلوكى بوده است در شرقى آن درياچه و امروز هم آن را پيش آب خوانند .
[ 5 ] در صفحهء ( 303 سطر 12 ) اين كلمه تكرار شده و آنجا « كم زهير » ضبط شده و ظاهرا نام محلى بوده از روستاى سيستان .