يحياى نحوى گفت : اسقلبيوس نود سال عمر كرد . قسمتى از آن را طفل بود .
پنجاه سال از عمرش قبل از آن بود كه قواى الهى در او بروز كند . چهل سال هم معلم و عالم بوده است . او دو پسر داشت كه در علم طب ماهر بودند . به آنها سفارش كرد كه طب را فقط بفرزندان يا بافراد خانواده خود تعليم دهند و مردم بيگانه را در آن صنعت وارد نسازند . او وصيت كرد كه بازماندگان او هميشه دو چيز را در نظر داشته و به آن عمل نمايند :
اول آنكه هميشه در وسط آبادىها و معموره يونان سكونت نمايند .
معموره يونان در سه جزيره است كه يكى از آنها جزيرهء كوس مىباشد ، كه جزيرهء ابقراط است .
دوم آنكه مراقب باشند كه صنعت طب بدست غرباء نيفتد ، بلكه پدران به فرزندان خود تعليم دهند . دو فرزند اسقلبيوس در ركاب « آگاممنون » « 1 » كه به منظور فتح « تروا » مىرفت بودند . اگاممنمون آن دو را بسيار احترام مىكرد و آن دو را بر همه مقدم مىداشت ، زيرا آنان دانشمند بودند .
در نوشتهء « ثابت بن قره حرانى » « 2 » در جائى كه از « بقارطه » « 3 » بحث كرده نوشته است :
گفته شده است اسقلبيوس در تمام روى زمين دوازده هزار شاگرد داشت .
او طب را شفاهى درس مىداد . آل اسقلبيوس صنعت طب را از يكديگر ارث مىبردند ، تا آنكه كار صنعت طب در زمان ابقراط سست شد . بقراط ديد كه خانواده و پسران او كم شدهاند ، ترسيد اين صنعت منقرض شود ، لذا شروع بتأليف كتاب باختصار نمود .
جالينوس در تفسير خود در كتاب « ايمان بقراط » و عهدنامه او نوشته است .
گفت : آنچه از قصه اسقلبيوس بما رسيد دو قول است ، كه يكى از آنها لغز و معمى و ديگرى طبيعى مىباشد .
هامش
( 1 ) -Agamemnonپادشاه آرگس و ميسن فرزند پليستنplistheneو نوادهء آتره ،Athreeبوده وى رئيس پهلوانان يونان در جنگ تروا و نتيجه به پادشاه شاهان يونان ملقب گرديد .
( 2 ) - شرح آن بعدا مىآيد .
( 3 ) - مقصود اولاد و بازماندگان و بستگان و پيروان بقراط است .