1
7 - خصيب
وى مردى مسيحى و از اهالى بصره و مقيم در اين شهر بود .
مردى است كه در صنعت طب مهارت داشت و معالجات او بسيار خوب بود .
محمد بن سلام الجمحى گفت : حكم بن محمد بن قنبر مازنى شاعر در بصره بيمار شد . خصيب طبيب را بعيادت حكم آوردند ، تا او را معالجه كند . شاعر مزبور در اين مورد گفته است :
و لقد قلت لاهلى * از اتونى بخصيب
ليس و اللّه خصيب * للذى بى بطبيب
انما يعرف دأبى * من به مثل الذى بى
مفاد و ابيات بالا چنين است :
هنگامى كه خصيب را براى معالجهء من آوردند ، بخانوادهام گفتم :
به خدا قسم خصيب طبيب درد من نيست .
كسى بيمارى مرا مىداند ، كه خودش هم دردى مثل درد من داشته باشد .
ايضا محمد بن سلام گفت : خصيب طبيبى متشخص و شريفى بود . وى به محمد بن ابو العباس سفاح شربتى داد ، كه از خوردن آن بيمار شد . سفاح در آن تاريخ حاكم بصره بود . او را به بغداد بردند و در آنجا وفات كرد . اين پيشآمد در اوائل سال يكصد و پنجاه هجرى اتفاق افتاد و خصيب را متهم به قتل او كرده و او را ( خصيب ) حبس نمودند و در زندان وفات نمود .
چون خصيب در زندان بيمار شد ، بقاروره ( ادرار ) خود نظر كرد و گفت :
جالينوس گفته است : صاحب چنين مرضى اگر ادرار او چنين شد زنده نخواهد ماند .
به او گفتند : جالينوس چه بسا در آراء خود خطا كرده است . در جواب آنها گفت :
در اين زمان بيش از هر زمانى بخطاهاى جالينوس احتياج دارم . خصيب به همان بيمارى ( دردى ) كه داشت وفات كرد . 2