بما منت گذارده و تو را شفا دهد . هارون الرشيد دستور داد او را زندانى كردند .
به هارون گفته شد كه : در فارس اسقفى است كه طب مىداند . رشيد امر كرد او را حاضر نمايند . چون اسقف مزبور رسيد ، هارون را معاينه كرد ، به او گفت : آنكس كه تو را معالجه مىكرده از طب اطلاعى نداشته است . اين حرف سبب شد كه جبرائيل بيشتر از دستگاه خلافت و از رشيد دور گردد .
فضل بن ربيع « 1 » جبرئيل را بسيار دوست مىداشت و از طرفى مىدانست كه اسقف مزبور دروغگوست و مىخواهد بازار گرمى كند . فضل نسبت بجبرائيل محبت بسيار مىكرد . اسقف مشغول معالجهء رشيد بود ، ولى بيمارى او شديدتر مىشد و مرتبا بخليفه مىگفت : به زودى شفا خواهى يافت و شدت مرض نتيجهء خطاهاى جبرائيل است .
در اين حال رشيد دستور داد جبرائيل را بكشند ، ولى فضل بن ربيع مخالفت مىكرد .
زيرا فضل مىدانست ، به زودى خليفه خواهد مرد و از حيات او مأيوس بود . لذا جبرائيل را نگاه داشت و پس از چند روز هارون از دنيا رفت . اتفاقا در آن ايام فضل بن ربيع دچار قولنج سختى شد ، كه اطباء از علاج آن مأيوس بودند ، ولى جبرائيل او را به طرز نيكوئى درمان كرد و بيمارى فضل بر طرف گرديد . در نتيجه فضل نسبت به او مهربانتر شد و از اطلاعات او در حيرت و تعجب مىگرديد .
فثيون گفت : چون محمد امين بخلافت رسيد ، جبرئيل بنزد او رفت . امين او را به بهترين وجهى پذيرفت و به او محبت بسيار كرد . اموال فراوانى به او داد و اكرام او بجبرائيل خيلى بيش از پدرش بود . امين جز بدستور جبرائيل غذائى نمىخورد و چيزى نمىآشاميد ، ولى چون سرنوشت امين به صورتى كه معروف است پايان يافت و مأمون خليفه شد ، بحسن بن سهل نوشت كه جبرائيل را گرفته زندانى كند . حسن بن سهل در بغداد جانشين خليفه بود . جهت بىمهرى مامون به جبرائيل آن بود ، كه چرا جبرائيل قصر
هامش
( 1 ) - وى وزير محمد امين بود كه نسبت به برمكيان حسادت مىورزيد و عليه برمكيان تحريكات مىنمود و بين امين و مامون دشمنى ايجاد كرد .