سرش را بريد . خون بسيارى از او رفت كه حجاج تعجب كرد . به تياذوق طبيب خود گفت : چرا اينقدر خون از او آمد ؟ تياذوق گفت : قلب او قوى بود و از مرگ نمىترسيد و از طرز عمل تو در كشتن خود هراسى نداشت و با نهايت اطمينان خاطر و قلب ، مقاومت مىكرد و مثل چنين شخصى كمتر ديده مىشود .
تياذوق پس از عمر دراز در شهر واسط عراق در حدود سال نود هجرى وفات كرد .
تياذق را مؤلفاتى است بدين شرح مىباشد :
1 ) « كناش بزرگ » كه براى پسرش نوشته ؛ 2 ) « كتاب ايدال الادويه و كيفية دقها و ايقاعها و اذابتها و شىء من تفسير الاسماء الادويه » ؛ ( كتاب اختلاط داروها و كيفيت كوبيدن و حاضر نمودن و آب كردن آنها و شمهاى در تفسير نام داروها ) . 2
1
10 - زينب طبيبهء بنى أود
- اين زن از كارهاى طبى و طبابت آگاه بود ، چنان كه در امر معالجه و مداواى درد چشم و زخمها نيز خبير و بصير بود و در بين عرب در زمان خود به چشم پزشكى و طبابت شهرت داشت .
ابو الفرج اصفهانى در كتاب « الاغانى الكبير » گفت : محمد بن خلف مرزبان بما خبر داد كه حماد بن اسحاق از پدرش و او از كناسه و او از پدرش و او از جدش براى ما نقل كرد : كه من نزد زنى از قبيلهء بنى أود رفتم ، كه درد چشمم را معالجه كند . او هم سورمهاى بچشمم مىريخت و گفت : قدرى دراز بكش تا دارو در چشمت بگردد .
منهم دراز كشيدم و بشعر شاعرى تمثل جسته و زمزمه كردم .
شعر اين است :
امخترمى ريب المنون و لم ازر * طبيب بنى أود على الناى زينبا
يعنى بفكر مردن افتادهاى و منتظر مرگ هستى درحالىكه نزد طبيب بنى أود