گويد راه چاره بجويد و مشكل خود را رفع كند . همگى به او ( مارينون ) يادآور شدند ، كه پيغمبر هيچگاه در شهرهاى آباد زندگى نمىكند ، بلكه محل او در دورترين امكنه فقر بين فقراى عصر مىباشد و با فقراء زندگى مىنمايد .
مارينون از فلاسفه پرسيد ، نشانهء پيامبر چيست ؟ فلاسفه بپادشاه گفتند : سفيران تو بايد مردمى باشند ، كه خلق ملايم داشته قانع و راستگو و كسانى باشند ، كه ميل آنها به پيدا كردن حتى عزيزتر از آن رسيدن به كسى كه مايلند او را ببينند ، باشد .
بدان ، كسانى كه مشمول اين اوصاف باشند بين آنها و كسى كه در جستجوى او هستند رابطهء معنوى برقرار است ( مقصود كشيش است ) . آنان ( سفيران ) را به او ( پيامبر ) مىرساند و آنها را به جائى هدايت مىكنند كه محل و مسقط الرأس و محل نشو و نماى پيامبر است .
به اين صورت مىيابى ، كه از نعيم دنيا زاهد و هميشه راستگو بوده و خلوت و گوشهگيرى را ترجيح مىدهد . هيچگاه حيله و ريا نمىشناسد و نزد پادشاهان عنوانى ندارد ، زيرا او را خارج از حدود اجتماع خود مىداند . رفتار وى مطابق مردم زمان نيست . او را كه ديدى بنظرت مردى ترسو مىرسد و تصور مىكنى ، مردى غافل و بى خبر است .
اگر در موضوعى با او صحبت كنى بنظرت رسد ، كه باصول آن امر آگاه است ولى وسيلهء رسيدن به آن را نمىداند .
اگر از او جويا شوند ، چگونه به آن دانش رسيده است ، جواب مىدهد ، بفكر او رسيده و به زبانش جارى و در خواب و بيدارى درحالىكه كسى را نمىبيند مطالب بر او القاء مىگردد و اگر از او مطلبى را بپرسند ، مثل آنست كه منتظر رسيدن جواب از ديگرى است و شبيه به كسى نيست ، كه قدرت فكرى و استنباط در پاسخ داشته باشد و مىتواند از فكر و انديشهء خود كمك گيرد . اگر چنين شخصى را يافتيد ، امور عجيبهاى از دست و زبان او خواهيد ديد .
پادشاه هفت تن را جمع و چند نفر از بهترين فلاسفه را نيز همراه آنها نمود .
آنان بدنبال يافتن چنان شخص رفتند . او را در فاصلهء مسافت پنج روز از محل اقامت
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: ابن أبي أصيبعة
ص٢٩٠