امّ زمل را نقل مىكند و در ضمن مىگويد :
فراريان لشكر مرتدين كه از قبيلههاى : غطفان ، هوازن ، سليم و طى بودند به دور امّ زمل گرد آمدند . « 1 »
سيف در روايت هفتم ، داستان « بطاح » را مىآورد و در آغاز آن مىگويد :
خالد پس از آن كه به كار قبيلهء اسد و غطفان و طى و هوازن پايان داد به سوى « بطاح » حركت نمود .
اين بود خلاصهء روايتهاى هفتگانهء سيف در جريان ارتداد قبيلهء طى كه همهء آنها را طبرى در تاريخ خود آورده است .
بررّسى سند
در سند روايتهاى هفتگانهء سيف راويان زير آمده است :
اولًا ، نام حبيب بن ربيعه اسدى در اين روايتها به ميان آمده است كه وى داستان رفتن قبيلهء بنى اسد را به مدينه ، و پيشنهاد آنان را كه : « نماز را برپا بدارند و از دادن زكات عفو شوند » ، از راوى ديگرى به نام « عماره اسدى » نقل مىكند ، در صورتى كه ما نامى از اين دو راوى در هيچ كتاب و هيچ روايتى پيدا نكرديم مگر در روايات سيف .
به اين دليل ، ما اين دو راوى را از جعليات سيف و پديدهء خيالات وى مىشناسم .
و ثانياً ، اسم سهل بن يوسف در سند روايتهاى ذيل وجود دارد :
1 . داستان گرد آمدن قبيلههاى : اسد ، غطفان و طى به دور طليحه .
2 . اجتماع نمودن قبيلهء طى در حدود اراضى خودشان .
3 . داستان ملحق شدن قبيلهء طى به طليحه و اين كه عدى بن حاتم چگونه آنان را از لشكر طليحه برگردانيد .
4 . داستان اجتماع نمودن بقيهء مرتدين به دور امّ زمل پس از شكست طليحه .
5 . داستان بطاح كه خالد بن وليد پس از كوبيدن مرتدين به سوى بطاح حركت نمود .
همهء اين جريانات و روايات را سيف از سهل بن يوسف نقل مىكند ، در صورتى كه در ميان راويان حديث ، ناقلى به نام سهل بن يوسف اصلًا وجود نداشته است ، بلكه سهل ، يكى
هامش
( 1 ) . بقيهءاين روايت را در داستان امّ زمل نقل خواهيم نمود .