شد ، جنگ برپا گرديد .
و گويند جنگ بصره كه معروف به جنگ جمل است اين چنين صورت گرفت و گرنه هيچ يك از فرماندهان هر دو لشكر تصميم به جنگ نداشتند و ندانستند كه مسبّب اصلى جنگ كسيت !
اين افسانهسرا ، داستان سبائيان را به همين جا پايان داده و ديگر از سرنوشت آنان سخنى به ميان نمىآورد .
اين بود شمّهاى از افسانهء « سبائيه » ، اكنون پيش از آنكه به بررسى در بارهء اساس اين قصّه بپردازيم ، مناسب است آن عدّه از بزرگانى را كه جزء « سبائيه » شمردهاند بشناسيم .
الف . ابوذر .
ب . عمّار بن ياسر .
ج . عبدالرّحمن بن عديس .
د . صعصعة بن صوحان .
ه - . محمّد بن ابى خذيفه .
و . محمّد بن ابى بكر ، فرزند خليفهء اوّل .
ز . مالك اشتر .
اوّل - ابوذر : جندب بن جنادهء غفارى است . وى چهارمين كس از چهار نفرى است كه در اسلام سبقت جستند و پيش از سايرين به پيامبر اسلام ايمان آوردند ، و از آنانى بود كه در عصر جاهليّت نيز خداپرست بوده ، بت پرستى را ترك گفتند ، هنگامى كه اسلام آورد ، اسلام خود را در مكّه ، و در بيت اللهالحرام آشكار كرد ، پس عدّهاى از بزرگان قريش او را گرفته ، آنقدر زدند كه به خون خود آغشته گرديده و بيهوش شد . آنان به گمان اين كه وى مرده است او را رها كردند . پس از آن كه به حال خويش باز آمد ، به موجب دستورى كه رسول خدا داد ميان قبيلهء خود بازگشت و همچنان آنجا بود تا غزوات بدر و احد پايان يافت .
پس از آن به سوى مدينه شتافته ، به خدمت آن حضرت شرفياب گرديد . بعد از رحلت پيغمبر ( ص ) به شام فرستاده شد ، ولى در زمان خلافت عثمان معاويه از وى شكايت
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 43
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٤٣