بدين مضمون سروده است ، و گفته شده است كه سراينده ، فرزدق است و بعضى سليمان حنفى را سرايندهء اشعار خوانده است :
گر تو بخواهى كه مرگ بينى با چشم * مسلم و هانى نگر تو بر سر بازار
پيل تنى كش ز تيغ صورت مجروح * كشتهء ديگر ز بام گشته نگونسار
دست زنازادهاى بخونشان آغشت * شد سخن روز اين جنايت و كشتار
پيكرى از مرگ رنگ گشته دگرگون * جسمى ، خونش روان بدامن كهسار
تاره جوانى ببزم ، دخت پر آزرم * سرو رواني برزم ، تيغ شرربار
وين عجب اسماء سوار مركب و ايمن * مذحج ، خونخواه او چو لشكر جرّار
گردوى اندر طواف خيل مراد است * منتظر فرصت و مراقب اخبار
گر نستانيد خونبهاى برادر * پست و زبونيد چون زنان زناكار