صخر بن قيس ، او خود بما دستور ترك جنگ داد ما نيز دستورى را كه بما داده شده بود ستوديم ، و عزّت ما هم چنان باقى است اكنون تو ما را مهلتى ده تا باز گرديم و مشورتى نموده نتيجه را اعلام كنيم .
آنگاه قبيلهء عامر بن تميم بسخن در آمدند و گفتند : اى ابا خالد ما برادران توئيم و جانشينان تو ، در موردى كه تو خشمناك كردى ما رضايت ندهيم و از محلّى كه تو كوچ كنى ما آنجا را وطن نگيريم ، اختيار ما بدست تو است ما را بخوان كه اجابت خواهيم كرد ، و دستور بده كه فرمانبريم هر وقت تصميم بگيرى ما در اختيار تو هستيم .
يزيد بن مسعود گفت : به خدا قسم اى بنى سعد اگر با من مخالفت كنيد خداوند ، هرگز شمشير را از ميان شما نخواهد برداشت و هميشه شمشيرهاى شما در ريختن خون يك ديگر به كار خواهد رفت .
سپس نامهاى بحسين عليه السّلام نوشت :
بنام خداوند بخشايندهء مهربان امّا بعد ، دستخطّت به من رسيد ، و آنچه را كه از من خواسته بودى دانستم ، دعوتم فرمودهاى كه
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٤٢