بود دوران وصال ار خنده پرور ، روزگار * در جدائى چشم گريان خواهد از ما بىسخن سخن
بود شبهايم چو روز از مهر روى دوستان * ليك از بخت بدم چون شب سيه شد روز من
نوشتهء ما به همين جا پايان مىپذيرد و آنچه تصميم داشتيم به آخر ميرسد .
و هر كس به ترتيب و رسمش آگاه شود با اينكه مختصر است و كم حجم امتيازش را نسبت به كتابهاى هم جنساش درك كرده و برترىاش را به خودى خود خواهد فهميد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است و درود بر محمّد و فرزندان پاك و پاكيزه و معصومش - پايان ترجمه ، شب يك شنبه 22 ربيع الاول مطابق 18 خرداد 1348 العبد : سيد احمد فهرى زنجانى و الحمد لله اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا